اقتصاد ایرانی: تحولات روزهای پایانی اکتبر 2026 در خاورمیانه را باید فراتر از دور جدیدی از میانجیگریهای دیپلماتیک و تلاشها برای احیای مذاکرات ایران و آمریکا ارزیابی کرد. آنچه امروز در تهران، دوحه، ریاض، آنکارا و اسلام آباد می گذرد، نشانه شکل گیری نوعی نگرانی مشترک منطقه ای درباره آینده جنگی است که با حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در 7 بهمن 1395 آغاز شد و با وجود تلاش های متعدد برای مهار آن، هنوز چشم انداز روشنی برای پایان آن وجود ندارد.
اقتصاد ایران:
به نظر می رسد مهم ترین تحول در این مرحله صرفاً انتقال پیام بین تهران و واشنگتن نیست، بلکه ورود فعال تر بازیگران منطقه به معادله جنگ و صلح است. بازیگرانی که کم کم متوجه شده اند که نمی توانند امنیت خود را در خلاء و جدا از سرنوشت تحولات پیرامون تعریف کنند. در واقع جنگ ایران و آمریکا به جایی رسیده است که هزینه های آن دیگر در محدوده جغرافیایی دو کشور باقی نمی ماند و به حوزه های انرژی، تجارت، امنیت دریایی، سرمایه گذاری، زنجیره تامین و حتی چشم انداز توسعه اقتصادی کشورهای همسایه سرایت کرده است. تنگه هرمز و دریای سرخ، امنیت زیرساختهای نفتی و بندری، حضور نظامی قدرتهای فرامنطقهای و امکان گسترش دامنه درگیری، مجموعهای از متغیرهای به هم پیوسته را تشکیل داده است که هیچ یک از کشورهای منطقه نمیتوانند نسبت به آن بیتفاوت باشند. بنابراین مسئله اصلی قدرتهای منطقه صرفاً جلوگیری از حمله مجدد به ایران یا کاهش تنش بین تهران و واشنگتن نیست، بلکه جلوگیری از شکلگیری چرخه بیثباتی است که میتواند پایههای توسعه و برنامههای بلندمدت اقتصادی آنها را مختل کند.
از این منظر تحرکات اخیر عربستان، ترکیه، پاکستان و مصر اهمیت ویژه ای دارد. سفر مقامات ارشد عربستان، پاکستان و ترکیه به تهران در 5 مهرماه و برگزاری نشست وزرای خارجه این چهار کشور در استانبول در 23 اکتبر نشان دهنده تلاش برای تبدیل نگرانی های پراکنده به نوعی هماهنگی سیاسی و امنیتی است. در بیانیه مشترک این نشست بر ضرورت حل و فصل مناقشات از طریق دیپلماتیک، جلوگیری از تشدید تنش و حفظ امنیت خطوط کشتیرانی تاکید شده است. امارات متحده عربی به دلیل آسیب پذیری زیرساخت های اقتصادی و دریایی خود در برابر گسترش جنگ، بخشی از معادله امنیتی جدید خلیج فارس محسوب می شود. البته نباید تفاوت منافع و محاسبات این کشورها را نادیده گرفت. عربستان سعودی بیش از همه نگران امنیت زیرساخت های حیاتی خود و چشم انداز توسعه خود است، ترکیه به دنبال جلوگیری از بی ثباتی در محیط پیرامون و حفظ نقش منطقه ای خود است و پاکستان نیز به دلیل روابط جغرافیایی، امنیتی و اقتصادی با ایران و کشورهای عربی انگیزه قابل توجهی برای مهار بحران دارد.
در این میان بازگشت میانجی های قطری به تهران در 9 مهرماه در پی تلاش های دیپلماتیک روزهای گذشته نشان می دهد که کانال ارتباطی منطقه ای همچنان فعال است. اهمیت این حرکت زمانی بیشتر می شود که آن را در کنار نامه معاون رئیس جمهور آمریکا به محسن رضایی و تلاش واشنگتن برای بازگشایی مذاکرات قرار دهیم. بر اساس گزارش رویترز، قطر با هماهنگی واشنگتن تلاش کرده چارچوبی را برای توافق دو طرف فراهم کند، هرچند پیشنهاد اولیه دوحه با مخالفت مقامات ایرانی مواجه شده و اختلاف بر سر ترتیب اقدامات همچنان پابرجاست. آمریکا خواستار ورود فوری موضوع هسته ای به مذاکرات است، در حالی که تهران پایان محاصره دریایی و رفع محدودیت های صادرات نفت را اولویت مذاکرات هسته ای می داند. این وضعیت نشان می دهد که دیپلماسی همچنان در سایه تهدید نظامی در حال حرکت است و هیچ یک از دو طرف نتوانسته اند به طور قابل توجهی از مواضع اولیه خود فاصله بگیرند.
از منظری دیگر، تلاش های ناموفق قبلی برای تفاهم نیز باعث شده تا کشورهای منطقه به ضرورت ضمانت های اجرایی و ایجاد سازوکار جمعی برای کاهش تنش توجه بیشتری داشته باشند. به عبارت دیگر، تنها انتقال پیام بین تهران و واشنگتن دیگر کافی نیست. آنچه مهم است، شکل گیری توافقی است که بتواند همزمان دغدغه های امنیتی، اقتصادی و سیاسی طرفین را پوشش دهد. در این چارچوب می توان به نظریه مجموعه های امنیت منطقه ای بری بوزان و اولی ویور اشاره کرد. این دو نظریهپرداز در تحلیل ساختار امنیت بینالملل پس از جنگ سرد نشان میدهند که امنیت کشورها، بهویژه در مناطقی که پیوندهای جغرافیایی و استراتژیک دارند، به شدت در هم تنیده است و نمیتوان تحولات امنیتی یک کشور را مستقل از محیط پیرامون آن تحلیل کرد. به همین دلیل امروز خاورمیانه نمونه بارز یک مجموعه امنیتی منطقه ای است که تحولات ایران، عربستان سعودی، ترکیه، کشورهای حوزه خلیج فارس و حتی پاکستان محاسبات امنیتی یکدیگر را تحت تاثیر قرار می دهد. بنابراین نمی توان جنگ ایران و آمریکا را صرفاً یک رویارویی دوجانبه دانست. این جنگ به دلیل پیامدهای فرامرزی آن به موضوعی در ساختار امنیتی منطقه تبدیل شده است.
با این حال، سوال اساسی این است که آیا بازیگران منطقهای میتوانند از نقش میانجیها و فرستندههای پیام فراتر رفته و به سمت یک ابتکار منطقهای حرکت کنند؟ به نظر می رسد پاسخ به این سوال یکی از مهم ترین متغیرهای تعیین کننده آینده بحران باشد. قطر می تواند کانال ارتباطی باشد و مذاکرات را تسهیل کند، پاکستان ظرفیت پیوند محاسبات امنیتی ایران و عربستان را دارد، ترکیه دارای قدرت دیپلماتیک و موقعیت ژئوپلیتیکی است و عربستان به دلیل وزن اقتصادی و سیاسی خود می تواند در شکل گیری چارچوب منطقه ای نقش داشته باشد. مصر و امارات به دلیل موقعیتی که در معادلات عربی و امنیت دریایی دارند نمی توانند از چنین روندی دور بمانند.
چنین ابتکاری میتواند بر چند محور باشد: توقف حملات و تضمین عدم گسترش جنگ، بازگشایی و تضمین امنیت راههای دریایی، ایجاد مکانیسم مرحلهای برای رفع محدودیتهای اقتصادی و آغاز مذاکرات هستهای و در نهایت تدوین تمهیداتی برای جلوگیری از تکرار بحران. اهمیت این چارچوب در این است که بهجای محدود کردن توافق به خواستههای دوجانبه تهران و واشنگتن، منافع و نگرانیهای امنیتی کشورهای منطقه را نیز وارد معادله میکند، البته به شرط تامین منافع ایران و عدم احساس خطر از سوی دکترین بازدارندگی از مسیر مذاکره. خاورمیانه با یک انتخاب استراتژیک مواجه است: یا کشورهای منطقه در چارچوب رقابت های سنتی و میانجی گری های مقطعی به حرکت خود ادامه می دهند و اجازه می دهند که سرنوشت امنیت منطقه در پایتخت های فرامنطقه ای تعیین شود و یا با درک ارتباط امنیت و توسعه سعی در شکل دادن یک ابتکار جمعی خواهند داشت. در مورد اول، حتی توافق احتمالی ایران و ایالات متحده ممکن است شکننده و ناپایدار باقی بماند. اما در حالت دوم، تبدیل بحران نظامی به فرصتی برای بازتعریف روابط امنیتی در منطقه امکان پذیر خواهد بود.
واقعیت این است که در این جنگ هیچ یک از بازیگران منطقه در جایگاه تماشاگر نیستند و هیچ کشوری نمی تواند هزینه های بی ثباتی را به سادگی به دیگری بسپارد. بنابراین، موضوع دیگر فقط این نیست که تهران و واشنگتن به توافق برسند یا وارد دور جدیدی از تقابل شوند. مسئله مهمتر این است که آیا منطقه می تواند اراده مستقلی برای صلح و امنیت جمعی از این بحران ایجاد کند یا اینکه همچنان باید منتظر تصمیم قدرت های خارجی بود؟ اگر امنیت از توسعه جدا نباشد، جنگ و مذاکره ایران و آمریکا دیگر فقط یک توافق دوجانبه نیست. بلکه به یک ضرورت برای بقای اقتصادی و امنیتی کل منطقه تبدیل شده است.
دکتر کامران کرمی / روزنامه نگار
















گفتگو در مورد این post