اقتصاد ایرانی: بحران تهران و واشنگتن دیگر یک موضوع دوجانبه نیست. تداوم درگیری ها، ناامنی کشتیرانی و اختلال در شریان های انرژی هزینه هایی را ایجاد کرده است که ثبات بازارهای جهانی را فراتر از حوزه نفوذ طرفین به چالش کشیده است. سوال مهم این است که چگونه می توان این گره کور را باز کرد و به چه ترتیبی فرآیند کاهش تنش را آغاز کرد؟ مشکل اصلی دقیقا در همین نقطه نهفته است.
اقتصاد ایران:
در فضای بی اعتمادی، هرگونه اقدام یکجانبه قبل از دریافت سیگنال واضح از طرف مقابل، صرفاً به عنوان امتیاز دادن یا عقب نشینی تعبیر می شود. از سوی دیگر، اصرار بر مشروط شدن آغاز گفت وگو به کنار گذاشتن تمامی خواسته های طرف مقابل، عملاً بن بست راهبردی ایجاد کرده است. بنابراین بحث انتخاب بین «فشار» و «مذاکره» نیست، بلکه درک صحیح از «ترتیب اقدامات»، «تقابل» و «تضمین راستی آزمایی» است. در این میان، «گام اول» را نباید یک اقدام انفعالی دانست. در بحبوحه یک بحران پرخطر، گام های محدود، متقابل، به موقع و قابل اندازه گیری می تواند راهی برای خروج از این بن بست باشد. سازوکاری که هیچ یک از طرفین را مجبور به پذیرش هزینه سیاسی یک عقب نشینی بزرگ قبل از دریافت غرامت ملموس نمی کند.
طرحی که اخیراً در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل متحد ارائه شد، نمونه ای از این رویکرد به «نظم اقدامات» بود. طرحی که پایان درگیری ها، رفع محاصره دریایی و گشایش های اقتصادی محدود را در ازای بازگشایی تنگه هرمز و از سرگیری مذاکرات هسته ای قرار می دهد. فعال شدن کانال های غیرمستقیم در روزهای اخیر بیش از آنکه حکایت از توافق قریب الوقوع داشته باشد، نشان از مسدود نشدن کامل مسیر ارتباطی با وجود همه تنش ها دارد. تنگه هرمز فقط یک موقعیت جغرافیایی نیست. این یک گلوگاه اقتصادی حیاتی است. گزارش های متعدد نشان می دهد که اگرچه جریان انرژی متوقف نشده است، اما نوسانات در تردد کشتی ها و افزایش هزینه های بیمه و حمل و نقل، بازار انرژی را بی ثبات کرده و قابلیت پیش بینی آن را کاهش داده است. افزایش ریسک حتی قبل از توقف کامل صادرات نیز حیاتی است.
از سوی دیگر، فشار اقتصادی آمریکا که با تحریم های هدفمند اخیر دنبال می شود، زمانی به «اهرم مذاکره» تبدیل می شود که در کنار آن مسیر روشنی برای کاهش تنش تعریف شود. مسیری که طرف مقابل می تواند بدون پذیرش شکست طی کند. در فضای غبارآلود امروز، خطر «اشتباه محاسباتی» بیش از هر زمان دیگری است. کانال های ارتباطی حتی بدون دستیابی به توافق جامع، نقش «سوپاپ ایمنی» را ایفا می کنند تا از تبدیل یک حادثه کوچک دریایی به یک بحران بزرگ و غیرقابل کنترل جلوگیری کنند. در عین حال، باید واقع بین بود; حل همزمان همه اختلافات عمیق و چند لایه، با ماهیت زمانی و موضوعی مختلف، هدفی دشوار است که احتمال شکست کل فرآیند را افزایش می دهد. یک مسیر عملی با مسائل محدود و قابل اندازه گیری شروع می شود. از جمله ترتیبات مدیریت سوانح دریایی در برابر گشایش های اقتصادی خاص.
در این مدل، اعتماد دیگر یک پیش نیاز نیست، بلکه می تواند نتیجه فرآیند باشد. اگر تعهدات کوچک، دقیق و به موقع اجرا شود، اجرای این تعهدات است که اطلاعات واقعی در مورد امکان برداشتن گام های بعدی به دست می دهد. یک توافق قابل اجرا فقط بر روی کاغذ نیست، بلکه در نحوه پیوند قدرت و عمل است. هر اقدامی باید در سیاست داخلی طرفین تبیین شود، نه به عنوان یک عقب نشینی، بلکه به عنوان بخشی از یک مکانیسم متقابل و سنجیده. تنگه هرمز امروز نه تنها یک آزمون قدرت است، بلکه آزمونی برای توانایی تبدیل اهرم های فشار به یک تصمیم عملی است. در بحران های فرسایشی مهم ترین تصمیم حفظ امکان تصمیم گیری بعدی است.
سعید خادمی / کارشناس مسائل بین الملل
















گفتگو در مورد این post