باستان شناسان استخوان های انسان را در سه غار واقع در استان گرانادا در اسپانیا مورد بررسی قرار دادند که آثار بریدگی و گزش روی آن ها دیده می شود. این علائم احتمال آدمخواری را نشان می دهد.
بعضی از استخوانها را بعد از بیرون آوردن گوشت میجوشانند و بعضی دیگر را با پودر سینابر میپوشانند. ماده ای که احتمالاً در مراسم تدفین از آن استفاده می شده است. هنوز مشخص نیست این رفتار از روی انتقام از دشمنان بوده یا نوعی احترام و تشریفات مربوط به مردگان بوده است.
در طی بررسی غارهای نوسنگی در استان گرانادا، بقایای پراکنده انسانی در غارهای Malamuerzo، Cariguela و Makholikas یافت شد. این احتمال وجود دارد که انسان ها اجساد را هزاران سال پیش دفن کرده باشند و حیوانات بعداً آنها را از محل خارج کرده باشند. احتمال دیگر این بود که استخوان ها به محل نگهداری غذای یک گوشتخوار ماقبل تاریخ منتقل شده بودند. اما بررسی دقیقتر نشان داد که ماجرا پیچیدهتر است و ظاهراً ساکنان این غارها از بدن انسان به عنوان غذا استفاده کردهاند.
شایعات مربوط به آدمخواری در این غارها برای مدت طولانی وجود داشت، اما اثبات آن مستلزم بررسی مستقیم استخوان ها بود. پالمیرا سالادیر، باستان شناس موسسه دیرینه شناسی انسانی و تکامل اجتماعی کاتالان در تاراگونا، اسپانیا، به همراه گروه تحقیقاتی خود، استخوان ها را با استفاده از رادیوکربن بررسی کردند و سطح آنها را با نور شدید و میکروسکوپ بررسی کردند. یافته ها نشان می دهد که گوشت استخوان ها عمداً با ابزار سنگی خارج شده است. برخی از استخوانها برای دسترسی به مغز شکسته شدند و برخی از آنها آثار دندانی داشتند. سطح برخی دیگر سفیدتر و کمی شفاف بود که می تواند نشانه جوشیدن باشد. در غار Cariguela، 2 فنجان ساخته شده از استخوان جمجمه انسان کشف شد.
صلادیه درباره دشواری شناسایی انگیزه چنین رفتاری گفت:
هنگامی که آدمخواری از طریق شواهد باستان شناسی مورد بررسی قرار می گیرد، دسترسی به معنای واقعی آن اغلب بسیار دشوار است. یافته های مادی همیشه اجازه بررسی کامل روابط انسانی یا جنبه های ناملموس این رفتار را نمی دهد. آدمخواری انسان اشکال، کارکردها و زمینه های گوناگونی دارد و به همین دلیل، تفسیر آن یکی از دشوارترین مسائل باستان شناسی پیش از تاریخ به شمار می رود.
به نظر می رسد اولین ساکنان اروپا نیز آدمخواری می کردند و این رفتار در دوره های مختلف، صدها هزار سال است که در نقاطی از این قاره دوباره ظاهر شده است. استخوان های این غارها از اواسط قرن بیستم شناخته شده است و اولین گزارش از علائم قصابی بر روی بقایای مالامورزو به سال 1973 برمی گردد، اما تا آن زمان تاریخ دقیق آنها مشخص نشده بود. گروه سالادیر با استفاده از ترکیبی از تاریخگذاری رادیوکربن و بررسی مجدد میکروسکوپی، توانست تاریخ مجموعه مالامورزو را در حدود 5300-4950 قبل از میلاد تعیین کند. این مجموعه شامل 714 استخوان و تکه های استخوانی متعلق به 36 فرد بود که بسیاری از آنها علیرغم شکستگی های پردازشی شدید به خوبی حفظ شدند. تاریخ ها نشان می دهد که آدم خواری در این منطقه فقط یک رویداد منفرد نبوده و در سراسر دوره نوسنگی تکرار شده است.
سه استخوان فک بالا شکسته بود که در نگاه اول می تواند نشانه خشونت باشد. با این حال، ممکن است که این آسیب ها در حین قصابی ایجاد شده باشد، زیرا اثرات ناشی از این دو فرآیند گاهی اوقات بسیار کمی متفاوت است. روش های نوسنگی برای دسترسی به بافت نرم بدن معمولاً باعث آسیب جدی به استخوان ها می شد. به همین دلیل، ضربات شدید در حین آماده سازی بدن می توانست همان شکستگی هایی را در فک ایجاد کند که ضربه به صورت است. سالادیر همچنین دریافت که جمجمهها احتمالاً عمداً باز شدهاند تا مغز را از درون آنها خارج کنند. شکستگیهای نامنظم بیشتر استخوانهای مالامورزو همچنین نشان میدهد که استخوانها در مدت کوتاهی پس از مرگ شکسته و پردازش شدهاند، یعنی در وضعیتی در حوالی زمان مرگ. در حالی که استخوان های خشک معمولا شکستگی های نرم تری دارند.
در Malamuerzo، استخوانهایی پیدا شد که در معرض جوش قرار گرفته بودند، اگرچه مشخص نیست که آیا گوشت در زمان پخت هنوز روی استخوانها بود یا از قبل خارج شده بود. برخی از استخوان ها به دلیل گرما تا حدی قرمز شده بودند. در Carriguela شواهد کمتری از پخت و پز وجود داشت، اما همان دو جام ساخته شده از جمجمه انسان در محل کشف شد. پس از جداسازی جمجمه از بدن، پوست سر و ماهیچه ها برداشته شد و سپس صورت و قاعده سر نیز برداشته شد. بقیه جمجمه به دقت حک شده و به شکل یک فنجان در آمده است. استخوان های بلند نیز نشانه هایی از تکه تکه شدن و حذف گوشت را نشان می دادند.
بقایای غار ماخولیکاس نیز الگوی مشابهی از پردازش را نشان میدهد، اما برخی از استخوانها پس از برداشتن گوشت به روشی متفاوت مورد استفاده قرار گرفتهاند. تمام استخوان های بلند برای برداشتن مغز شکسته نشدند. همچنین بر روی برخی از استخوان های کودکان و نوجوانان ماده قرمز رنگی مشاهده شد که مشخص شد پودر سینابار است. ماده ای که احتمالاً معنای آیینی داشت. اما وجود همان لکه های قرمز روی استخوان حیوانات این منطقه، تفسیر داستان را دشوارتر می کند. شاید حیوانات شکار شده همراه با انسان هایی که می خوردند دفن می شدند یا رنگدانه به سادگی توسط افرادی که استخوان ها را اداره می کردند منتقل می کردند.
چرا مردم عصر نوسنگی آدمخواری می کردند؟
محققان دو فرضیه اصلی برای توضیح شکل گیری آدمخواری در این منطقه در دوره نوسنگی دارند. طبق دیدگاه اول، قربانیان ممکن است دشمنانی بوده اند که در جریان جنگ یا حمله به گروهی دیگر اسیر شده اند. رفتاری به نام آدمخواری برون گروهی. نظریه دوم این است که افراد متعلق به یک جامعه خورده می شدند و این اثر بخشی از مراسم مرگ به نام آدم خواری درون گروهی بود.
برخی جوامع در دوره های بعد نمونه هایی از این گونه رفتارها را داشته اند. در میان مردم کورووای پاپوآ گینه نو، مرگ های ناشناخته در گذشته گاهی به یک خاخوا نسبت داده می شد، روحی بدخواه که شکل فردی آشنا به خود می گرفت و فرد متهم به ارتباط با آن روح را می کشتند و می خوردند. مردم واری در آمازون بر این باور بودند که خوردن اجساد مردگان به آزادی آنها برای ورود به زندگی پس از مرگ کمک می کند. در برخی فرهنگ های دیگر، خوردن بقایای مردگان راهی برای حفظ ارتباط آن ها با زنده ها در نظر گرفته می شد.
صلاحیه در پایان گفت:
آدمخواری در جنوب شبه جزیره ایبری پدیده ای منزوی نبود و در دوران نوسنگی بارها تکرار شد. این روند بازتابی از تغییرات در سازمان اجتماعی، روابط بین گروهها و نحوه برخورد جوامع با خشونت و مرگ بود.
















گفتگو در مورد این post