اقتصاد ایرانی: وابستگی اقتصادهای بزرگ آسیایی به انرژی خلیج فارس موضوع جدیدی نیست، اما آنچه در سال های اخیر اهمیت بیشتری پیدا کرده است، تنها میزان نفت و گازی نیست که از این منطقه به شرق آسیا می رود، بلکه در سال های اخیر اهمیت بیشتری پیدا کرده است. همچنین میزان اطمینان به تداوم این جریان نیز به یکی از مولفه های مهم امنیت انرژی تبدیل شده است.
اقتصاد ایران:
میشم شاهوردی – کارشناس ارشد مدیریت و پژوهشگر اقتصاد و سرمایه گذاری
چین به عنوان یکی از بزرگترین واردکنندگان انرژی در جهان، بیش از بسیاری از اقتصادها در معرض پیامدهای اختلال در مسیرهای انتقال استراتژیک انرژی قرار دارد. از این منظر، امنیت انرژی پکن تنها به تعداد تامین کنندگان یا میزان ذخایر موجود بستگی ندارد. علاوه بر این، امنیت مسیر، ظرفیت جایگزینی و میزان قابل پیش بینی بودن محیط ژئوپلیتیکی نیز بسیار مهم است.
تحلیل تحولات خلیج فارس نشان می دهد که برای تحلیل امنیت انرژی چین باید از نگاه ساده «عرضه و تقاضا» فاصله گرفت. مسئله فقط این نیست که نفت به چین می رسد یا نه. بلکه باید دید افزایش احتمال اختلال چگونه می تواند بر تصمیمات اقتصادی و استراتژیک قبل از توقف واقعی جریان انرژی تاثیر بگذارد.
چرا هرمز برای چین اهمیت ویژه ای دارد؟
تنگه هرمز یکی از بارزترین نمونه های این آسیب پذیری است. بر اساس داده های اداره اطلاعات انرژی آمریکا، پیش از درگیری ایران و محور صهیونیستی- آمریکایی و ایجاد بحران تنگه هرمز، روزانه به طور متوسط 20 میلیون بشکه نفت از این تنگه عبور می کرد. بیشتر نفت خام و میعانات ترانزیت به بازارهای آسیایی رفته و چین به همراه هند، ژاپن و کره جنوبی یکی از مهمترین مقصدهای این جریان بوده است.
اهمیت این ارقام تنها در حجم بالای ترانزیت نفت نیست. مشکل اصلی این است که بخش قابل توجهی از انرژی مورد نیاز چندین اقتصاد بزرگ آسیایی از یک مسیر جغرافیایی محدود عبور می کند.
از این منظر داشتن چندین تامین کننده مختلف لزوما به معنای کاهش کامل ریسک نیست. چین ممکن است نفت خود را از چندین کشور مختلف در خلیج فارس تامین کند، اما اگر بخش قابل توجهی از این محموله ها همچنان از تنگه هرمز عبور کند، تنوع تامین کننده لزوما به تنوع مسیرها منجر نشده است. این تفاوت مهم بین «امنیت منبع» و «امنیت مسیر» است.
علاوه بر این، ظرفیت مسیرهای جایگزین نیز محدود است. برآوردها نشان می دهد که ظرفیت خطوط لوله ای که می توانند بخشی از جریان نفت را بدون عبور از هرمز منتقل کنند در مقایسه با حجم عادی عبور از این تنگه بسیار کمتر است. بنابراین در صورت بروز یک نقص جدی، جایگزینی کامل هرمز در کوتاه مدت کار آسانی نخواهد بود.
هزینه عدم قطعیت قبل از کاهش نفت شروع می شود
یکی از مهمترین نکات این تحلیل این است که برای ایجاد پیامدهای اقتصادی لازم نیست عملاً جریان نفت متوقف شود.
در بازار انرژی، تصمیم گیرندگان معمولا منتظر یک بحران تمام عیار نیستند. هنگامی که احتمال اختلال افزایش می یابد، برنامه ریزی عرضه، انتخاب مسیر، قراردادهای حمل و نقل، ذخیره سازی و حتی تصمیمات سرمایه گذاری ممکن است تغییر کند.
به بیان ساده، نفت ممکن است همچنان در جریان باشد، اما اگر احتمال اختلال در آینده افزایش یابد، همان مسیر دیگر از نظر تصمیم گیرنده «قابل اعتماد» نیست. در چنین محیطی، ارزش گزینه های جایگزین افزایش می یابد. بنابراین، اثر ژئوپلیتیکی از لحظه توقف نفتکش ها شروع نمی شود. کاهش قابلیت پیش بینی آن می تواند بخشی از هزینه امنیت انرژی باشد
این مکانیسم را می توان به سادگی به صورت زیر توضیح داد:
افزایش تنش ژئوپلیتیکی کاهش پیش بینی پذیری افزایش درک ریسک افزایش اهمیت گزینه های جایگزین تغییر در محاسبات امنیت انرژی
این موضوع برای اقتصاد بزرگی مانند چین اهمیت ویژه ای دارد، زیرا حجم بالای واردات باعث می شود حتی تغییرات محدودی در هزینه، مسیر یا زمان بندی عرضه، ابعاد اقتصادی قابل توجهی داشته باشد.
پاسخ چین فقط تغییر فروشنده نیست
واکنش چین به این وضعیت را نمی توان به «خرید نفت از کشورهای دیگر» محدود کرد. یک لایه از واکنش چین حفظ روابط اقتصادی و انرژی با طیف وسیعی از کشورهای منطقه است. پکن در سالهای گذشته تلاش کرده است روابط خود را با بازیگران مختلف خلیج فارس به طور همزمان حفظ کند و امنیت انرژی خود را بیش از حد به یک شریک خاص گره نزند. این رویکرد را می توان نوعی تنوع رابطه ای دانست. به این معنا که چین به جای تکیه بر یک بازیگر تلاش می کند تا شبکه ای از روابط اقتصادی و انرژی را حفظ کند.
اما سطح دوم مربوط به زیرساخت و شبکه های اتصال است. اینجاست که ابتکار «کمربند و جاده» اهمیت پیدا می کند.
این ابتکار را نباید صرفاً مجموعه ای از پروژه های جاده ای، ریلی یا بندری دانست. برای چین، افزایش تعداد مسیرها، بنادر، شبکه های ارتباطی و شرکای اقتصادی می تواند به معنای افزایش انعطاف پذیری در برابر شوک های خارجی باشد.
البته این بدان معنا نیست که کمربند و جاده می تواند جایگزین تنگه هرمز شود یا تمام خطرات انرژی چین را از بین ببرد. اهمیت اصلی این ابتکار افزایش تعداد گزینه ها است نه حذف کامل ریسک.
معادله سه جزء برای امنیت انرژی چین
آسیب پذیری انرژی چین را می توان نتیجه تعامل سه عامل دانست:
وابستگی واردات × تمرکز مسیر × ظرفیت تطبیقی
وابستگی زیاد به واردات به تنهایی لزوماً یک بحران نیست. یک کشور ممکن است واردکننده اصلی انرژی باشد، اما از منابع و مسیرهای بسیار متنوعی استفاده می کند. تمرکز مسیر نیز تعیین کننده نیست. اگر ظرفیت تعویض بالا باشد، اثر اختلال محدودتر خواهد بود. مشکل زمانی جدیتر میشود که این عوامل ترکیب شوند: وابستگی زیاد، تمرکز جریان در یک گلوگاه، و محدودیت مسیرهای جایگزین. از این منظر تنگه هرمز برای چین از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
این چارچوب همچنین نشان می دهد که شمارش تعداد کشورهای فروشنده نفت برای ارزیابی امنیت انرژی کافی نیست. باید پرسید روغن از کدام مسیرها عبور می کند و ظرفیت تعویض در صورت اختلال چقدر واقعی است.
اثر عدم قطعیت در کوتاه مدت و بلند مدت یکسان نیست
تحقیقات در مورد واردات انرژی چین نشان می دهد که واکنش این کشور به ریسک های ژئوپلیتیکی در طول زمان ثابت نیست. در کوتاه مدت، افزایش عدم اطمینان می تواند بر عرضه، هزینه های حمل و نقل و برنامه های عرضه فشار وارد کند. اما در دوره های طولانی تر، اقتصادهای بزرگ می توانند ساختار عرضه خود را تعدیل کنند.
به همین دلیل، اثر عدم قطعیت را می توان در دو مرحله توضیح داد:
در مرحله اول، “آسیب پذیری” آشکار می شود: ریسک مسیر و عرضه افزایش می یابد و هزینه تصمیم گیری افزایش می یابد.
در مرحله دوم، «انطباق» شکل میگیرد: واردکننده سعی میکند منابع، شرکا یا مسیرهای خود را متنوع کند و بخشی از آسیبپذیری اولیه را کاهش دهد. بنابراین، افزایش ریسک ژئوپلیتیکی لزوماً به معنای کاهش دائمی واردات انرژی چین نیست. واکنش پکن ممکن است در طول زمان تغییر کند.
عدم قطعیت لزوماً به معنای طراحی عمدی بحران نیست
در تحلیل این موضوع باید بین دو موضوع «ایجاد عدم قطعیت» و «اثبات قصد ایجاد بلاتکلیفی» تفاوت قائل شد.
هر گونه افزایش عدم اطمینان لزوماً به این معنا نیست که یک بازیگر خاص از ابتدا قصد ایجاد بحران را داشته است. اما یک سری تهدیدات امنیتی، تنشها یا تحولات میتواند پیشبینیپذیری محیط را کاهش دهد، حتی اگر نمیتوان قصد خاصی را به یک بازیگر نسبت داد.
آنچه از نظر اقتصادی مهم است پیامد این وضعیت است; یعنی چگونه فعالان اقتصادی و دولت ها در مواجهه با آینده ای مبهم رفتار خود را تغییر می دهند. به همین دلیل، تحلیل عدم قطعیت بر پیامد کاهش قابلیت پیشبینی در تصمیمگیری اقتصادی به جای تمرکز بر نیات بازیگران تأکید میکند.
خلیج فارس تنها منبع نفت چین نیست
رابطه چین و خلیج فارس دیگر فقط رابطه بین یک خریدار و چند فروشنده نفت نیست.
در سال های اخیر، انرژی به طور فزاینده ای با حوزه هایی مانند تجارت، سرمایه گذاری، بنادر، زیرساخت ها و حمل و نقل مرتبط شده است. برای پکن، خلیج فارس بخشی از شبکه بزرگتر روابط اقتصادی و ارتباط منطقه ای است. بنابراین، افزایش عدم اطمینان در منطقه می تواند چندین حوزه را به طور همزمان تحت تاثیر قرار دهد: امنیت عرضه، هزینه های حمل و نقل، روابط با تولیدکنندگان، و ارزش سرمایه گذاری در زیرساخت های جایگزین.
بنابراین، سیاست انرژی چین در منطقه باید به عنوان بخشی از یک استراتژی اقتصادی و ژئواکونومیک گسترده تلقی شود.
خلاصه امنیت انرژی فقط اجتناب از کاهش نفت نیست
مهمترین نتیجه این بررسی این است که امنیت انرژی می تواند قبل از بحران کامل تحت فشار قرار گیرد.
برای چین، وابستگی به واردات، تمرکز بخشی از جریان انرژی در تنگه هرمز و محدودیت ظرفیت جایگزین، تحولات ژئوپلیتیک خلیج فارس را به سرعت وارد محاسبات اقتصادی می کند.
از سوی دیگر، چین نیز با حفظ روابط با تامین کنندگان مختلف و توسعه زیرساخت ها و شبکه های اقتصادی تلاش کرده است تا دامنه گزینه های خود را افزایش دهد.
از این منظر، امنیت انرژی چین تنها با مقدار نفت وارداتی یا تعداد فروشندگان سنجیده نمی شود. مسیر انتقال، ظرفیت تعویض و سرعت تطبیق نیز بسیار مهم هستند.
شاید مهم ترین تغییر در نگاه ما به امنیت انرژی این باشد: این فقط یک سوال است که “آیا نفت متوقف می شود؟” نیست بلکه باید پرسید: “تا چه حد می توانیم از تداوم جریان نفت مطمئن باشیم؟”
در دنیایی که بخش قابل توجهی از تجارت انرژی از چند گلوگاه محدود عبور می کند، این قابلیت پیش بینی به یکی از مولفه های مهم امنیت انرژی تبدیل شده است.
















گفتگو در مورد این post