اقتصاد ایرانی: یکی از خطرناک ترین اتفاقاتی که می تواند در یک اکوسیستم بیفتد، ایجاد «ساختار» برای هر مشکلی به جای حل آن است. ساختارهایی که به مرور زمان به مشکل تبدیل می شوند.
اقتصاد ایران:
علی صدرالدینی – فعال اکوسیستم استارتاپی; چندین سال است که در اکوسیستم فناوری و نوآوری ایران، شاهد تشکیل انجمن ها، اتحادیه ها، تشکل ها، شوراها و کارگروه های متعددی هستیم. نهادهایی که هرکدام حداقل بر روی کاغذ با هدف نمایندگی بخشی از مشاغل، تسهیل گری، تنظیم مقررات صنفی، دفاع از حقوق اعضا و یا ایجاد ارتباط بین بخش خصوصی و دولت تشکیل شده اند.
از انجمن کسب و کار اینترنتی و انجمن تجارت الکترونیک گرفته تا انجمن تجارت مجازی، سازمان نظام صنفی رایانه ای، اتاق اصناف، انجمن هوش مصنوعی، انجمن فین تک، انجمن پرداخت الکترونیک، انجمن رباتیک، انجمن شرکت های انفورماتیک و ده ها عنوان دیگر.
اما با افزایش تعداد این موسسات، یک سوال ساده و در عین حال اساسی مطرح می شود:
کارکرد این همه انجمن و تشکل چیست؟
آیا همه آنها ضروری هستند؟
آیا آنها کارآمد هستند؟
اگر آنها کارآمد هستند، چرا نیاز دائمی به ایجاد سازمان های جدید وجود دارد؟
و اگر کارآمد نیستند، چرا ساختارهای ناکارآمد اصلاح، ادغام یا حتی منحل نمی شوند؟
شاید قبل از هر چیز باید یک سوال اساسی تری مطرح شود که تفاوت واقعی این نهادها چیست؟
انجمن، اتحادیه، سازمان صنفی، شورا و کارگروه از نظر مأموریت، اختیارات و مسئولیت ها دقیقاً چه تفاوتی با هم دارند؟ آیا حدود وظایف آنها برای فعالان اکوسیستم مشخص است یا فقط با مجموعه ای از نام ها و ساختارهای موازی سروکار داریم؟
کثرت نهادها؛ نشانه پویایی یا خلأ؟
در یک اکوسیستم بالغ، وجود چندین نهاد تخصصی لزوما چیز بدی نیست. طبیعتاً هوش مصنوعی، فینتک، تجارت الکترونیک، پرداختها، رباتیک و سایر حوزههای فناوری مسائل تخصصی خاص خود را دارند و ممکن است به آژانسهای تخصصی نیاز داشته باشند.
مشکل از جایی شروع می شود که تعدد نهادها جای کارآمدی را می گیرد.
وقتی برای هر موضوعی انجمنی ایجاد می شود، برای هر انجمنی چند کارگروه، برای هر کارگروهی شورایی و در نهایت تشکل مستقل دیگری برای اعضای همان شوراها ایجاد می شود، سوال این است که آیا واقعاً با توسعه جامعه مدنی و بلوغ صنفی مواجه هستیم یا با تولید بی پایان ساختارها؟
اگر یک انجمن موجود قادر به حل مشکلات یا نمایندگی اعضای خود است، چرا ساختار موازی دیگری ایجاد می کند؟
و اگر توانایی انجام این وظایف را ندارد چرا ابتدا ساختار قبلی اصلاح نمی شود؟
ایجاد یک موسسه جدید همیشه آسان تر از اصلاح یک موسسه قدیمی است. اما ساده بودن لزوماً به معنای درست بودن نیست.
یکی از خطرناک ترین چیزهایی که می تواند در یک اکوسیستم اتفاق بیفتد این است که برای هر مشکلی به جای حل آن یک “ساختار” ایجاد کنیم. ساختارهایی که به مرور زمان به مشکل تبدیل می شوند.
قدرت بدون مسئولیت یا مسئولیت بدون اختیار؟
سوال مهم دیگر در مورد این سازمان ها بحث «اقتدار» است.
این نهادها دقیقا چه قدرت و اختیاراتی دارند؟
اگر قدرت دارند، این قدرت چگونه اعمال می شود؟ چه مکانیسم نظارتی برای جلوگیری از سوء استفاده یا انحصار وجود دارد؟ آیا قدرت آنها می تواند منجر به ایجاد رانت، جستجوی سهام یا محدود کردن رقابت شود؟
و از طرفی اگر قدرت و اختیار مؤثری ندارند دلیل وجودشان چیست؟
انجمن صنفی نباید فقط یک تابلو، یک دفتر، چند جلسه و چند بیانیه باشد. اگر قرار است نماینده یک صنعت باشد، باید بتواند در مواقع بحران ایفای نقش کند. باید صدای اعضای خود باشد، مطالبات خود را مطرح کند، هشدار دهد و در برابر تخلفاتی که اعتماد عمومی را تهدید می کند موضع روشنی اتخاذ کند.
اینجاست که مفهوم مهمی به نام مسئولیت پذیری مطرح می شود.
اقتدار بدون پاسخگویی می تواند به قدرتی مبهم تبدیل شود و مسئولیت بدون اقتدار چیزی جز یک عنوان تشریفاتی نخواهد بود.
وقتی اجازه هست، اما اعتماد از بین می رود
چندی پیش اخباری مبنی بر برخورد با یک پلتفرم فعال در حوزه طلا منتشر شد که به گفته پلیس فتا با تخلفات گسترده و ادعای «پوچی فروشی» مواجه شده است.
صرف نظر از جزئیات حقوقی و قضایی آن پرونده، موضوع مهم تری برای اکوسیستم فناوری وجود دارد.
پلتفرمی که فعالیت می کند و دارای مجوزها و تاییدیه های مختلف است، در صورت دریافت شکایات متعدد مشتریان چه مکانیزمی برای نظارت و واکنش دارد؟
نقش موسسات صدور مجوز و اتحادیه های صنفی در این میان چیست؟
اگر ارگانی عضویت یک کسب و کار را تایید کند یا بپذیرد، آیا هیچ مسئولیتی در قبال انجام آن کسب و کار ندارد؟
طبیعتاً نمی توان از یک انجمن یا اتحادیه انتظار داشت که نقش پلیس، قوه قضائیه یا نهاد امنیتی را ایفا کند. اما بین «عدم صلاحیت» و «بی تفاوت بودن نسبت به علائم خطر» فاصله زیادی وجود دارد.
وقتی شکایات متعدد و متوالی در مورد یک کسب و کار وجود دارد، حداقل انتظار از یک سازمان تجاری، داشتن مکانیزمی برای بررسی، هشدار، شفاف سازی و اطلاع رسانی است.
سوال اصلی این نیست که چرا یک سازمان تجاری شخصاً یک تجارت را تعطیل نکرده است.
سوال این است:
مسئولیت اتحادیه های کارگری در قبال اعتماد عمومی چیست؟
و مهمتر از آن اینکه مردم با دیدن لوگو، مجوز یا عضویت در یک ارگان رسمی در کنار نام تجاری دقیقاً چه فکری کنند؟
صدور مجوز، عضویت و تأیید نباید صرفاً به ابزار بازاریابی تبدیل شود و اعتماد ظاهری ایجاد کند. اگر قرار است یک نشان باعث شود مردم احساس امنیت کنند، باید یک مکانیسم نظارت و پاسخگویی واقعی پشت آن باشد.
انتقاد از یک پلتفرم مخالف نوآوری نیست
در این بین باید مراقب یک خطای رایج بود.
انتقاد از عملکرد یک پلت فرم متخلف به معنای مخالفت با کل صنعت نیست.
پلتفرمهای طلا، فینتکها، کسبوکارهای اینترنتی و سایر مدلهای نوآورانه میتوانند نقش مهمی در افزایش دسترسی، کاهش هزینهها، شفافیت و تسهیل خدمات برای مردم داشته باشند.
موضوع حذف نوآوری نیست.
اتفاقاً برعکس است: برای حفظ نوآوری باید با تخلف برخورد کرد.
بزرگترین ضربه ای که کسب و کار متخلف می تواند داشته باشد، فقط خسارت مالی نیست. بلکه می تواند اعتماد عمومی را به کل صنعت از بین ببرد.
هنگامی که یک پلت فرم نقض می شود و مردم احساس می کنند هیچ مکانیسم هشداری وجود ندارد، نتیجه بی اعتمادی به همه مشاغل مشابه است. حتی آنهایی که سالم، شفاف و قانونی عمل می کنند.
بنابراین نظارت مؤثر دشمن نوآوری نیست; بلکه یکی از پیش نیازهای بقای آن است.
جامعه سازی؛ از نیاز واقعی تا تولید موقعیت
یکی دیگر از رویدادهای قابل توجه در اکوسیستم فناوری، روند رو به رشد ایجاد شوراها، کمیسیون ها و گروه های کاری است که گاه به سازمان های مستقل تبدیل می شوند.
یک انجمن چندین کارگروه ایجاد می کند. اعضای یک کارگروه شورای تخصصی دیگری تشکیل می دهند. همان شورا سپس به این نتیجه می رسد که نیاز به یک مجمع مستقل وجود دارد.
و چرخه دوباره شروع می شود.
اینجا یک سوال جدی مطرح می شود:
آیا واقعاً مشکل کمبود ساختار است یا عدم کارایی در ساختارهای موجود؟
اگر ساختار قبلی توانمند است، چرا به تولید ساختارهای جدید ادامه می دهیم؟
و اگر توانایی ندارد چرا کسی مسئول رفع آن نیست؟
از دیدگاه روانشناسی سازمانی، هر ساختار جدید طبیعتاً نیاز به هویت، موقعیت، اعضا، منابع مالی، رسانه، نفوذ و حوزه نفوذ را برای خود تعریف می کند. به همین دلیل، افزایش تعداد مؤسسات لزوماً منجر به افزایش قدرت اکوسیستم نمی شود. گاهی اوقات نتیجه دقیقا برعکس است.
اکوسیستمی که صدای واحدی نداشته باشد در سیاست گذاری ضعیف تر است.
اکوسیستمی که دارای نمایندگان متعدد و گاه متضاد است، در حاکمیت مذاکره پراکنده تر می شود.
و اکوسیستمی که در آن هر گروه کوچک برای خود موجودیت مستقلی ایجاد می کند، به تدریج از «نمایندگی جمعی» به «نمایندگی منافع محدود» می رسد.
اینجاست که باید نسبت به شکل گیری پدیده ای به نام کلوپ های قدرت بسته حساس بود.
در بسیاری از موارد ممکن است تشکیل یک انجمن کاملا ضروری و خبرجو باشد. اما باید پرسید مکانیسم شکل گیری آن چیست؟ چه کسی پشت آن است؟ اعضای واقعی آن چه کسانی هستند؟ منابع مالی آن چگونه تامین می شود؟ چه گزارش عملکردی ارائه می کند و مهمتر از همه، به چه کسانی پاسخگو است؟
از اکوسیستم های یکپارچه گرفته تا جزایر کوچک قدرت
نگرانی اصلی ممکن است افزایش تعداد انجمن ها نباشد.
نگرانی اصلی این است که اکوسیستم فناوری به مجموعه ای از جزایر کوچک تبدیل شود. جزایری که هر کدام ادعا می کنند که بخشی از صنعت را نمایندگی می کنند، اما مکانیسم مشخصی برای سنجش میزان واقعی نمایندگی آنها وجود ندارد.
در چنین شرایطی به جای رقابت برای حل مشکل، ممکن است شاهد رقابت بر سر موقعیت باشیم.
به جای ایجاد ارزش، عنوان تولید کنید.
به جای توسعه صنعت، حوزه نفوذ باید توسعه یابد.
و به جای نمایندگی از مشاغل، گروه های محدودی از مردم به نمایندگان دائمی اکوسیستم تبدیل می شوند.
طبیعی است که هر ساختاری با ایجاد مناصب و اختیارات جدید می تواند برای افراد حاضر در آن نیز فرصت ایجاد کند. این به خودی خود مشکلی نیست. مشکل زمانی شروع می شود که منافع سازه مهمتر از منافع اکوسیستم می شود.
نهادی که برای حل یک مشکل ایجاد شده است، نباید به نهادی تبدیل شود که بقای خود را مهم ترین مسئله قرار دهد.
اما نهاد ناظر کیست؟
شاید مهمترین سوال در کل این بحث این باشد:
چه کسی بر انجمن ها، اتحادیه ها و اتحادیه های کارگری نظارت دارد؟
وظایف دستگاه نظارت دقیقا چیست؟
شاخص ارزیابی عملکرد این سازمان ها چقدر است؟
چه زمانی مشخص می شود که یک انجمن موثر بوده است یا خیر؟
آیا گزارشی از عملکرد، میزان دستیابی به اهداف، تعداد اعضای فعال، وضعیت مالی و دستاوردهای واقعی آنها وجود دارد؟
اگر نهادی از رسالت اصلی خود منحرف شود، چه سازوکاری برای اصلاح آن وجود دارد؟
و آیا اساساً امکان ادغام یا حذف ساختارهای موازی و ناکارآمد وجود دارد؟
شاید امروزه بیش از ایجاد تالارهای گفتگوی جدید، به گفتگوی جدی در مورد «حاکمیت انجمن ها و سازمان های فناوری» نیاز داشته باشیم.
ساختار کمتری بسازید، مشکلات بیشتری را حل کنید
اکوسیستم فناوری ایران بدون تشکل های کارگری قوی، مستقل و متخصص نمی تواند مسیر توسعه پایدار را طی کند. وجود انجمن ها و اتحادیه ها نه تنها ضروری است، بلکه در بسیاری از زمینه ها می تواند به کاهش فاصله بین بخش خصوصی و سیاست گذاران کمک کند.
اما افزایش تعداد مؤسسات به خودی خود نشانه بلوغ نیست.
بلوغ زمانی اتفاق میافتد که دقیقاً بدانیم هر مؤسسه برای حل چه مشکلی ایجاد شده است، چه اختیاراتی دارد، به چه کسانی پاسخگو است و عملکرد آن بر اساس چه شاخصهایی باید ارزیابی شود.
شاید قبل از ایجاد انجمن بعدی، لازم باشد یک سوال ساده از خود بپرسیم:
آیا واقعاً مشکلی که می خواهیم ساختار جدیدی برای آن ایجاد کنیم با ایجاد ساختمان، هیئت مدیره، عنوان و کارگروه جدید حل شده است؟ یا مشکل اصلی ضعف سازه هایی است که قبلا ساخته ایم؟
امروزه، شاید بیش از هر زمان دیگری، اکوسیستم فناوری نیاز به اجماع بین کارشناسان، فعالان صنعت، کسب و کارها و نهادهای تأثیرگذار دارد. اجماع برای تعیین مرزهای ماموریت ها، جلوگیری از موازی کاری، افزایش شفافیت و ایجاد مکانیزم پاسخگویی.
زیرا در نهایت ارزش یک انجمن نه با تعداد اعضای هیئت مدیره و نه تعداد جلسات و کارگروه ها و نه با تعداد آرم هایی که در زیر بیانیه های آن قرار می گیرد تعیین می شود.
ارزش واقعی یک سازمان تعداد مشکلاتی است که برای اکوسیستم حل می کند.
















گفتگو در مورد این post