بازار؛ گروه بین الملل: دهه ها تلاش رسانه ها و ماشین جنگ اقتصادی غرب برای ایجاد گسست اجتماعی و فروپاشی داخلی در ساختار سیاسی و مدنی ایران، در حالی به سنگ سنگین مقاومت ملی برخورد کرد که کمتر از یک سال از رویارویی همه جانبه محور مقاومت با ائتلاف غربی – صهیونیستی می گذرد. امروز عکس این سناریوی هذیانی در خیابان های پاریس، بروکسل و تیرانا تکثیر می شود. ادامه انسداد شریان های انرژی حیاتی در تنگه هرمز، رویارویی های فرسایشی در یمن و دریای سرخ و بحران گاز و نرم در قاره سبز بهای سنگینی را بر دوش شهروندان اروپایی گذاشته است. وضعیتی که نشان از جابه جایی قطب های بحران و رسوایی راهبردی سیاست تحریم ها در دوره جدید دارد.
دههها تلاش رسانهها و ماشین جنگ اقتصادی غرب برای ایجاد گسست اجتماعی و فروپاشی از درون در ساختار سیاسی و مدنی ایران، بر سنگ سنگین مقاومت ملی ضربه زد. کمتر از یک سال از تشدید تقابل همه جانبه محور مقاومت با ائتلاف غربی – صهیونیستی می گذرد. امروز عکس این سناریوی هذیانی در خیابان های پاریس، بروکسل و تیرانا تکثیر می شود.
بحران انرژی در اروپا و پیامدهای ژئواکونومیک تنش های منطقه ای
اقتصاد قاره اروپا که سال ها به لطف دسترسی ارزان به منابع انرژی شرق و شریان های پایدار خاورمیانه بر صندلی رقابت جهانی تکیه زده بود، اکنون در چنبره یک بحران ساختاری و فرسایشی گرفتار شده است. تشدید رویارویی های نظامی در اوراسیا و غرب آسیا بازار جهانی انرژی را با شوک های پی در پی مواجه کرده و قیمت حامل های سوخت، گاز طبیعی و فرآورده های نفتی را به رکوردهای نجومی رسانده است. صنایع سنگین در آلمان، فرانسه و ایتالیا زیر بار هزینه های سرسام آور انرژی توانایی خود را برای رقابت با رقبای آسیایی و آمریکایی خود از دست داده اند و زمزمه تعطیلی خطوط تولید زنگ خطر رکود شدید تورمی را به صدا درآورده است.
در این میان، سیاست گذاران اروپایی که با پیروی از دستور کار واشنگتن چشمان خود را بر واقعیت های میدانی و وابستگی های حیاتی اقتصاد خود بسته بودند، اکنون با واقعیت تلخ فروپاشی امنیت انرژی مواجه شده اند. تورم مستمر، کاهش قدرت خرید عمومی و رشد سرسامآور هزینههای زندگی، خانوارهای اروپایی را در یک بحران اقتصادی بیسابقه قرار داده است. این شرایط اقتصاد سیاسی اروپا را از یک بازیگر قدرتمند بین المللی به منطقه آسیب پذیری تبدیل کرده است که در نقاط حساس جهان به شدت تحت تأثیر تصمیمات امنیتی و نظامی قرار دارد و کوچکترین نوسان در شریان های ترانزیتی موجی از زلزله های اقتصادی را در سرزمین های خود ایجاد می کند.
اقتصاد قاره اروپا که سال ها به لطف دسترسی ارزان به منابع انرژی شرق و شریان های پایدار خاورمیانه بر صندلی رقابت جهانی تکیه زده بود، اکنون در چنبره یک بحران ساختاری و فرسایشی گرفتار شده است.
انسداد شریان های حیاتی خلیج فارس و تنگه هرمز؛ ضربه متقابل به اقتصاد قاره سبز
تنگه هرمز به عنوان مهم ترین شاهراه ترانزیت نفت و انرژی جهان، قلب تپنده ای است که حیات اقتصادی بسیاری از کشورهای صنعتی به آن وابسته است. با تداوم و گسترش تنش ها، دخالت یمن و عملیات موثر انصارالله در آب های منطقه و چالش های مزمن روسیه و اروپا بر سر موازنه انرژی، امنیت تردد نفتکش ها و حامل های سوخت در این کریدور حیاتی با اختلالات جدی مواجه شده است. افزایش قابل توجه حق بیمه کشتی ها، طولانی شدن مسیرهای جایگزین و افزایش خطرات امنیتی، هزینه حمل هر بشکه نفت و متر مکعب گاز به بنادر اروپا را به شدت افزایش داده است.
این وضعیت نشان دهنده شکنندگی منحصر به فرد مدل امنیتی غرب در حفاظت از خطوط تجارت آزاد دریایی است. وقتی شریانهای خلیج فارس و دریای سرخ تحت تأثیر اراده محور مقاومت و ائتلافهای منطقهای قرار میگیرند، تأثیر اصلی مستقیماً بر اقتصادهای وابسته به واردات در اروپا است. کشورهای اروپایی که به دنبال تحریمهای خود تحمیلی علیه مسکو دسترسی به انرژی ارزان روسیه را از دست داده بودند، اکنون در بن بست کامل انرژی گرفتار شدهاند و توانایی مدیریت بحرانهای پی در پی با مسدود کردن یا ناامنی مسیرهای جایگزین به خاورمیانه را از دست دادهاند.
تناقض آشکار در سیاست های مداخله جویانه غرب زمانی آشکارتر شد که در کمتر از یک سال پس از تشدید تقابل های راهبردی محور مقاومت و ائتلاف غرب، نه خیابان های تهران، که خیابان های شهرهای بزرگ اروپایی صحنه اعتراضات مردمی شد. موج اعتراضات گسترده دانشجویان، دانشجویان و کارگران در فرانسه به گرانی و کاهش بودجه رفاهی به سرعت به خیابان های بروکسل در بلژیک و حتی تیرانا در آلبانی سرایت کرد.
شکست دکترین تحریم و فروپاشی توهم ایجاد ناآرامی اجتماعی در داخل ایران
ده ها سال بود که اندیشکده های واشنگتن، لندن و تل آویو بر اساس مدل های منسوخ جنگ روانی و اقتصادی، ایده نادرست فروپاشی ساختاری و ایجاد ناآرامی اجتماعی در ایران را در دستور کار خود قرار داده بودند. تصور دستگاه اطلاعاتی و امنیتی غرب این بود که با اعمال شدیدترین تحریمهای تاریخ، مسدود کردن کانالهای بانکی و فلج کردن فروش نفت، شهروندان ایرانی را خسته کرده و به خیابان بکشانند. اما این دکترین مداخله جویانه در عمل به سنگ محک اراده ملی، انسجام اجتماعی و انعطاف ساختاری اقتصاد مقاومتی ایران ضربه زد و دستاوردی جز استهلاک ابزارهای فشار غربی به همراه نداشت.
ملت ایران با تکیه بر خوداتکایی درونزا، توسعه روابط راهبردی با قدرتهای نوظهور اوراسیا و بهرهگیری از ظرفیتهای ترانزیتی محلی، نشان داد که سناریوی فشار حداکثری در برابر خواست یک جامعه ریشهدار فاقد کارایی لازم است. در حالی که غربی ها با فرسایش اقتصادی داخلی ایران تمام تخم های خود را در سبد براندازی گذاشته بودند، تحولات حوزه 1404 و 1405 نشان داد که تیرهای استراتژی آنها شکسته شد و این مدل جنگ ترکیبی به جای آسیب رساندن به تهران، تبدیل به بومرنگی مرگبار شد که ستون های جوامع غربی را هدف قرار داد.
معترضان خشمگین اروپایی با در دست داشتن پلاکاردهایی علیه سیاست های جنگ طلبانه ناتو و دولت های متبوعشان، آشکارا خواستار توقف حمایت های مالی و تسلیحاتی ماجراجویی های صهیونیست ها و رویکردهای پرهزینه در قبال بحران های بین المللی هستند.
موج فزاینده اعتراضات در اروپا؛ از اعتراضات فرانسه گرفته تا ناآرامی در بلژیک و آلبانی
تناقض آشکار در سیاست های مداخله جویانه غرب زمانی آشکارتر شد که در کمتر از یک سال پس از تشدید تقابل های راهبردی محور مقاومت و ائتلاف غرب، نه خیابان های تهران، که خیابان های شهرهای بزرگ اروپایی صحنه اعتراضات مردمی شد. موج اعتراضات گسترده دانشجویان، دانشجویان و کارگران در فرانسه به گرانی و کاهش بودجه رفاهی به سرعت به خیابان های بروکسل در بلژیک و حتی تیرانا در آلبانی سرایت کرد. شعله ور شدن این اعتصابات سراسری نمود آشکاری از شکاف عمیق بین شهروندان اروپایی و دولت های سازگار آنها بر سر هزینه های گزاف سیاست خارجی است.
معترضان خشمگین اروپایی با در دست داشتن پلاکاردهایی علیه سیاست های جنگ طلبانه ناتو و دولت های متبوعشان، آشکارا خواستار توقف حمایت های مالی و تسلیحاتی ماجراجویی های صهیونیست ها و رویکردهای پرهزینه در قبال بحران های بین المللی هستند. این اعتراضات خیابانی نشان میدهد که افکار عمومی اروپا دیگر حاضر نیستند بهای گزاف ماجراجوییهای ژئوپلیتیکی الیگارشی حاکم بر بروکسل و واشنگتن را از میزهای کوچکشان بپردازند. وضعیتی که مشروعیت سیاسی نظام های دموکراتیک در غرب را به شدت به چالش کشیده است.
ریشه اصلی بحران های کنونی جوامع غربی، اشتباه محاسباتی راهبردی سران آمریکا و رژیم صهیونیستی در ارزیابی موازنه نیروهای مدرن جهانی است. محور غرب تصور میکرد که با مدیریت بحرانهای منطقهای و تکیه بر ابزارهای رسانهای میتواند هزینههای جنگ را بر مناطق پیرامونی تحمیل کند و از آسیبهای داخلی مصون بماند.
تناقض استراتژیک در محاسبات غرب و هزینه های گزاف جنگ افروزی صهیونیست ها
ریشه اصلی بحران های کنونی جوامع غربی، اشتباه محاسباتی راهبردی سران آمریکا و رژیم صهیونیستی در ارزیابی موازنه نیروهای مدرن جهانی است. محور غرب تصور میکرد که با مدیریت بحرانهای منطقهای و تکیه بر ابزارهای رسانهای میتواند هزینههای جنگ را بر مناطق پیرامونی تحمیل کند و از آسیبهای داخلی مصون بماند. اما به دلیل درهم تنیدگی اقتصاد جهانی و اهمیت حیاتی شریان های انرژی غرب آسیا، هرگونه تنش نظامی در این منطقه به سرعت به مراکز اصلی سرمایه داری در اروپا و آمریکا سرایت کرده و معادلات ساختار قدرت را به هم ریخته است.
حمایت بی قید و شرط رهبران اروپایی از ماشین جنگی رژیم صهیونیستی در درگیری های منطقه ای، افکار عمومی این قاره را متوجه این حقیقت تلخ کرده است که رهبران آنها منافع امنیتی رژیم اشغالگر را بر رفاه، امنیت اقتصادی و آینده شهروندان خود ترجیح می دهند. این تضاد فاحش بین شعارهای حقوق بشر و واقعیت های خالی فقر، تورم و نارضایتی مدنی در داخل مرزهای اروپا، شکاف عمیقی را بین نخبگان سیاسی حاکم و توده های مردم ایجاد کرده است که ترمیم آن در کوتاه مدت غیرممکن به نظر می رسد و هزینه های سیاسی سنگینی را بر ساختار سیاسی اتحادیه اروپا تحمیل می کند.
با ادامه پویایی ناشی از جنگ منطقه ای، ادامه انسداد جزئی شریان های ترانزیتی خلیج فارس و چشم انداز نامشخص بازار انرژی، چشم انداز اقتصادی قاره اروپا در ماه های آینده بسیار تاریک ارزیابی می شود. دولت های اروپایی باید منتظر موج های جدید اعتصابات سراسری، فروپاشی ائتلاف های سیاسی داخلی و بحران های اجتماعی شدیدتر در این قاره باشند.
چشم انداز تاریک زمستان اقتصادی اروپا و افول اقتدار سنتی بلوک غرب
با ادامه پویایی ناشی از جنگ منطقه ای، ادامه انسداد جزئی شریان های ترانزیتی خلیج فارس و چشم انداز نامشخص بازار انرژی، چشم انداز اقتصادی قاره اروپا در ماه های آینده بسیار تاریک ارزیابی می شود. تحلیلگران اقتصادی هشدار می دهند که اگر دولت های اروپایی در رویکردهای مداخله جویانه و همسویی کورکورانه خود با سیاست های تحریمی واشنگتن تجدید نظر نکنند، باید منتظر موج های جدید اعتصابات سراسری، فروپاشی ائتلاف های سیاسی داخلی و بحران های اجتماعی شدیدتر در این قاره باشند. زمستان های آینده کانون آزمون سختی برای ثبات اجتماعی و انسجام سیاسی اتحادیه اروپا خواهد بود.
در این افق بزرگ، افول اقتدار سنتی بلوک غرب در مدیریت بحران های جهانی بیشتر نمایان می شود. جهانیسازی که زمانی ابزار هژمونی آمریکا و اروپا بود، اکنون به دلیل آسیبپذیری ساختاری زنجیرههای تامین و ظهور قدرتهای منطقهای نوظهور، علیه آنها کار میکند. شکست پروژه انزوای ایران از یک سو و اعتراضات مردمی در پایتخت های اروپایی از سوی دیگر، گواه روشنی بر گذار از نظم سنتی تک قطبی و ورود جهان به عصر جدیدی از توازن است که در آن به جای صدور بحران، اکنون کشورهای غربی بزرگترین قربانیان سیاست های توسعه طلبانه خود هستند.















گفتگو در مورد این post