اقتصاد ایران: افزایش صادرات معمولاً نشانه مثبت عملکرد اقتصادی تلقی می شود. اما برای ارزیابی تأثیر واقعی تجارت بر توسعه صنعتی، سؤال مهم تری باید مطرح شود: آیا رشد تجارت منجر به افزایش رقابت پذیری تولید نیز شده است؟ صادرات ممکن است بدون بهبود بهرهوری شرکتها، توسعه تامینکنندگان داخلی، یا حرکت تولیدکنندگان به سمت فناوریهای بالاتر و فعالیتهای با ارزش افزوده افزایش یابد. در چنین شرایطی، آمار تجارت رشد کرده است، اما توانمندیهای تولیدی اقتصاد لزوماً بهبود نیافته است.
اقتصاد ایران:
بنابراین بحث تنها فروش بیشتر در بازارهای خارجی نیست، بلکه موضوع این است که شرکتهای داخلی از حضور در بازارهای بینالمللی چه میآموزند، چه قابلیتهایی کسب میکنند و چگونه میتوانند جایگاه خود را در زنجیره تولید و عرضه ارتقا دهند. تجارت زمانی به موتور توسعه صنعتی تبدیل می شود که رشد مبادلات به یادگیری، افزایش بهره وری و تقویت ظرفیت تولید بنگاه ها منجر شود.
صادرات باید فراتر از ارزش اسمی آن اندازه گیری شود
ارزش صادرات به تنهایی تصویر کاملی از عملکرد تولیدی یک اقتصاد ارائه نمی دهد. برای درک کیفیت رشد صادرات، منبع ارزش ایجاد شده، سطح بهره وری و جایگاه شرکت های داخلی در زنجیره تولید نیز باید بررسی شود. البته استفاده از مواد اولیه، قطعات و تجهیزات وارداتی لزوماً نشانه ضعف تولید داخلی نیست. دسترسی به نهاده های خارجی با کیفیت بالا می تواند شرط لازم برای تولید رقابتی باشد. محدود کردن این دسترسی حتی ممکن است ظرفیت صادرات را بدون توجه به هزینه، کیفیت و ظرفیت جایگزینی کاهش دهد. مشکل اصلی واردات به خودی خود نیست، بلکه ناتوانی در تبدیل ارتباطات تجاری به فرصت هایی برای یادگیری، توسعه تامین کنندگان، انتقال دانش و بهبود ظرفیت تولید است. شرکتی که صادرات خود را با استفاده از نهاده های وارداتی افزایش می دهد، ممکن است عملکرد تجاری موفقی داشته باشد. اما اگر نتواند کیفیت، بهرهوری، طراحی محصول یا قابلیتهای فنی خود را بهبود بخشد، اثرات بلندمدت این رشد بر قدرت صنعتی کشور محدود خواهد شد. بنابراین سیاست گذار باید شاخص هایی مانند بهره وری، کیفیت محصول، ثبات بازارهای صادراتی، توسعه تامین کنندگان و توانایی عرضه محصولات پیچیده تر علاوه بر ارزش صادرات را نیز رعایت کند.
تجربه جهانی؛ اهمیت جایگاه در زنجیره ارزش
مطالعه سازمان همکاری اقتصادی و توسعه در مورد ترکیه نشان می دهد که رشد تجارت و مشارکت در زنجیره های ارزش جهانی به تنهایی برای بهره مندی کامل از مزایای این مشارکت کافی نیست. این مطالعه که در سال 2017 منتشر شد، نشان میدهد که با وجود پیشرفت اقتصادی و افزایش حضور در زنجیرههای جهانی، ترکیه در ارزش افزوده سرانه صادراتی و تامین نهادههای واسطهای مورد استفاده در صادرات سایر کشورها کمتر از ظرفیت بالقوه خود بوده است. محدودیت های سازمانی، فقدان مهارت های تخصصی و سرمایه گذاری ناکافی در نوآوری و تحقیق و توسعه از جمله عوامل مطرح شده در این پژوهش است.
اهمیت این تجربه برای سیاست صنعتی ایران در تقلید مستقیم از ترکیه نیست، بلکه در یک درس روشن است: حضور در بازارهای جهانی باید با برنامه ای برای ارتقای توان بنگاه ها همراه باشد. تولیدکننده ای که فقط محصول نهایی خود را صادر می کند ممکن است از فرصت های بازار استفاده کند. اما تولیدکنندهای که میتواند به تامینکننده مطمئن قطعات، مواد فرآوریشده یا خدمات تخصصی برای سایر شرکتها تبدیل شود، احتمالا نقش خود را در زنجیره ارزش گسترش میدهد. تحقق این مسیر به فناوری، کیفیت پایدار، مهارت های انسانی و درک نیازهای مشتری بستگی دارد.
سیاست صنعتی ایران؛ از جهت تایید شده تا نتایج قابل اندازه گیری
این بحث در ایران با تصویب «سند راهبردی ملی پیشرفت صنعتی و ارتقای زنجیرههای ارزش کشور» وارد چارچوب سیاستگذاری رسمی شده است. این سند در جلسه 27 شهریور 1404 هیات وزیران به تصویب رسید و بر انسجام سیاست ها، توسعه زنجیره های ارزش، افزایش ارزش افزوده، ارتقای رقابت پذیری و تقویت جایگاه محصولات کشور در بازارهای منطقه ای و جهانی تاکید دارد. همچنین گزارش سیاستگذاری مرکز پژوهشهای مجلس درباره وضعیت صنعت کشور حاکی از وجود پیوند ناقص بین برخی صنایع بالادستی و پایین دستی است. بر اساس این گزارش، مشکلات فنی و فناوری، عدم دسترسی به برخی مواد اولیه خاص و تولید غیراقتصادی برخی محصولات واسطه ای در داخل از عوامل احتمالی این وضعیت است. این گزارش همچنین بر اولویت بندی، انسجام سیاست ها و هماهنگی نهادی در تدوین نقشه راه صنعتی تاکید دارد.
ترکیب این دو منبع یک مسئله پیاده سازی را برجسته می کند: جهت گیری کلان به تنهایی کافی نیست. باید مشخص شود که کدام زنجیرهها اولویت دارند، کدام حلقهها قابلیت توسعه اقتصادی دارند و با کدام سیاستها میتوان موانع ارتقای آنها را برطرف کرد. نباید تکمیل زنجیره ارزش را تولید همه نهاده های داخل کشور بدون توجه به هزینه و کیفیت دانست. در برخی موارد، تامین منابع از بازارهای خارجی مقرون به صرفه تر است. در برخی دیگر، توسعه تولید داخلی با سرمایه گذاری فناوری، افزایش مقیاس یا همکاری بین بنگاه ها امکان پذیر خواهد بود. تصمیم درست باید بر اساس تحلیل فنی و اقتصادی باشد نه بر فرض حداکثر اهلی شدن.
ارتباط بین تجارت و تولید چگونه عملیاتی است؟
برای اینکه سیاست تجاری منجر به ارتقای ظرفیت صنعتی شود، باید حداقل چهار حلقه در طراحی برنامه های اجرایی در نظر گرفته شود.
اول، ارتباط صادرات با نیازهای واقعی بازار انتخاب محصول و بازار هدف باید بر اساس تقاضای قابل دستیابی، الزامات فنی، هزینه کل و قابلیت تحویل مستمر باشد. افزایش صادرات که متکی بر تخفیف های ناپایدار یا شرایط استثنایی است، لزوما به مزیت رقابتی پایدار منجر نمی شود.
دوم، ارتباط شرکت های صادرکننده با تامین کنندگان داخلی بنگاه های کوچک و متوسط زمانی می توانند از رشد صادرات بهره مند شوند که امکان ورود به شبکه عرضه تولیدکنندگان بزرگتر را داشته باشند. این امر مستلزم استانداردهای روشن، کنترل کیفیت، دسترسی به فناوری، تامین مالی و قراردادهای قابل اعتماد است.
سوم، پیوند کسب و کار با یادگیری و فناوری. ارتباط با بازارهای خارجی باید فرصتی برای یادگیری استانداردها، بهبود طراحی، بهبود فرآیندهای تولید و توسعه مهارت ها باشد. به این ترتیب خدمات تست و صدور گواهینامه با کیفیت، آموزش های تخصصی و همکاری بین صنعت و مراکز علمی می تواند موانع ورود شرکت ها به بازارهای جدید را کاهش دهد.
چهارم، پیوند پشتیبانی با عملکرد حمایت های صنعتی و صادراتی باید تا حد امکان با اهداف روشن و قابل اندازه گیری مرتبط باشد. از جمله افزایش بهره وری، بهبود کیفیت، توسعه بازارهای باثبات و بهبود قابلیت های تکنولوژیکی. حمایت بدون ارزیابی نتیجه ممکن است به حفظ فعالیت های کم بازده منجر شود. در حالی که حمایت هدفمند می تواند هزینه یادگیری و ورود به بازار را کاهش دهد. این چهار پیوند به معنای حذف حمایت های دولتی یا سپردن تمامی مسئولیت ها به بازار نیست. نقش دولت ارائه قوانین پایدار، حذف موانع، هماهنگ کردن سیاستها و کمک به شکلدهی قابلیتهایی است که توسعه آنها برای شرکتها دشوار یا پرهزینه است.
فرصت مناطق مرزی؛ فراتر از مزیت جغرافیایی
برای استانهای مرزی از جمله آذربایجان غربی، دسترسی به بازارهای حاشیهای میتواند فرصتهایی را برای توسعه کسبوکار فراهم کند. اما مجاورت جغرافیایی به تنهایی مزیت تولیدی ایجاد نمی کند. مزیت پایدار زمانی ایجاد می شود که دسترسی به بازار با کیفیت محصول، هزینه رقابتی، تحویل منظم و درک نیازهای خریدار ترکیب شود. بنابراین برنامه توسعه کسب و کار در مناطق مرزی باید فراتر از شناسایی کلی فرصت ها باشد و به بررسی دقیق ظرفیت بنگاه ها و نیازهای بازار برسد. در هر زمینه فعالیت باید مشخص شود که مانع اصلی توسعه چیست: فناوری، ورودی، سرمایه در گردش، استاندارد، بازاریابی یا هزینه حمل و نقل؟ پاسخ به این سوال مشخص می کند که منابع دولتی و سرمایه گذاری خصوصی در کدام بخش بیشترین تأثیر را خواهند داشت. همچنین باید بین فعالیت هایی که فقط از موقعیت جغرافیایی بهره می برند و فعالیت هایی که ظرفیت تولید منطقه را بهبود می بخشد، تمایز قائل شد. هدف تنها افزایش حجم مبادلات نیست، بلکه فرصتهای تجاری باید منجر به افزایش قدرت بنگاهها، شکلگیری روابط پایدار عرضه و تولید و حضور رقابتیتر در بازارهای هدف شود. در این چارچوب، انتخاب رشته های اولویت دار باید بر اساس شواهد مرتبط با تقاضا، ظرفیت تولید، امکان ارتقای فناوری و توجیه اقتصادی باشد. بدون چنین بررسی، تبدیل یک فرصت جغرافیایی به یک برنامه صنعتی ممکن است به فهرستی از ابتکارات و حمایت های پراکنده محدود شود.
معیار موفقیت؛ قدرت رقابتی بیشتر
برای ارزیابی پیوند تجارت و تولید باید از ابتدا شاخص های عملکردی تعریف شود. ارزش صادرات و تعداد بازارهای مقصد مهم است، اما باید تغییرات بهره وری، کیفیت، سهم تامین کنندگان داخلی، ثبات قراردادها و توانایی عرضه محصولات با ارزش افزوده بالاتر را نیز سنجید. این شاخص ها به تعیین اینکه آیا رشد تجارت منجر به بهبود واقعی ظرفیت تولید شده است یا صرفاً حجم تجارت را افزایش داده است، کمک می کند. آنها همچنین اجازه می دهند تا سیاست های حمایتی بر اساس نتایج واقعی و منابعی که به فعالیت هایی که ظرفیت بیشتری برای ایجاد مزیت رقابتی پایدار دارند تخصیص داده شود، اصلاح شود. سیاست تجاری و سیاست صنعتی دو مسیر مجزا نیستند. تجارت می تواند بازار، دانش و فرصت رشد را برای تولیدکننده فراهم کند. از سوی دیگر، تولید رقابتی نیز حضور پایدارتری در بازارهای خارجی را فراهم می کند. چالش اصلی سیاست، طراحی مکانیزمی است که این دو مسیر را به هم متصل کند. معیار موفقیت میزان عبور کالا از مرز نیست. ملاک این است که این تجارت چقدر باعث ارتقای ظرفیت تولید بنگاه ها و افزایش رقابت پذیری آنها در بازارهای داخلی و خارجی می شود.
رضا رحمانی / تحلیلگر حوزه مدیریت و سیاستگذاری صنعتی و بازرگانی
















گفتگو در مورد این post