حسین چناری، مدرس دانشگاه و مشاور آموزشی؛ بازار: اقتصاد رفتاری یک رشته میان رشته ای است که سعی در مطالعه رفتار واقعی انسان ها در فرآیند تصمیم گیری دارد. در بسیاری از مدلهای اقتصادی سنتی، فرض بر این است که انسان هنگام انتخاب، اطلاعات موجود را بررسی کرده و بهترین گزینه را انتخاب میکند. اما واقعیت زندگی نشان می دهد که مردم همیشه اینطور رفتار نمی کنند.
ممکن است بدانیم که:
– پس انداز لازم است، اما بیایید پول خود را خرج کنیم.
– ورزش برای سلامتی خبرجو است، اما آن را به فردا موکول کنیم.
– یادگیری زبان مهم است، اما هرگز کلاس را شروع نکنید.
– یک مهارت می تواند درآمد ما را افزایش دهد، اما برای یادگیری آن اقدامی نمی کنیم.
این تضاد بین «دانستن» و «انجام دادن» یکی از موضوعات اصلی اقتصاد رفتاری است. اقتصاد رفتاری نشان می دهد که تصمیمات ما تحت تأثیر عوامل بسیاری قرار می گیرد. از جمله احساسات؛ عادات ترس؛ فشار اجتماعی؛ اطلاعات ناقص؛ سوگیری های ذهنی؛ پیچیدگی انتخاب؛ ترس از دست دادن؛ ترجیح برای مزایای فوری؛ و محیطی که در آن انتخاب انجام می شود. بنابراین اگر بخواهیم رفتار افراد را در زمینه مهارت آموزی تغییر دهیم، تنها ارائه اطلاعات کافی نیست.
گفتن به جوانان: «مهارت مهم است» لزوماً باعث نمی شود فرد فردا در یک دوره ثبت نام کند. گفتن: «بازار کار آینده نیاز به مهارت دارد» لزوماً به معنای تغییر رفتار افراد نیست. برای تغییر رفتار، باید بدانیم مردم چگونه تصمیم می گیرند.
موضوع اصلی؛ رشد مهارت بدون شناخت رفتار فراگیر
در بسیاری از برنامه های توسعه آموزش مهارتی، تمرکز اصلی بر «تامین» است.
یعنی:
الف- چند مرکز آموزشی ایجاد کنیم؟
ب- چند دوره برگزار کنیم؟
ج- چه تجهیزاتی بخریم؟
د- چند نفر باید ثبت نام کنند؟
ه- چه تعداد گواهینامه باید صادر شود؟
این شاخص ها مهم هستند، اما کافی نیستند.
زیرا یک مرکز آموزشی ممکن است: چند کلاس داشته باشد. داشتن تجهیزات مناسب؛ داشتن یک معلم حرفه ای؛ و حتی شهریه مناسبی دریافت کنید. اما زبان آموزان: دیر ثبت نام کنید. انگیزه کافی ندارند؛ دوره را نیمه تمام رها کنید؛ مهارت را تمرین نکنید؛ و پس از پایان دوره نمی توانند وارد بازار کار شوند.
بنابراین، مسئله توسعه مهارت باید تغییر کند. به جای اینکه فقط بپرسیم “چگونه آموزش بیشتری ارائه کنیم؟” باید بپرسیم: چگونه رفتار افراد را به سمت انتخاب، شروع، تداوم و به کارگیری مهارت ها هدایت کنیم؟ این تغییر سوال یک تغییر اساسی در سیاست آموزشی است.
از طراحی کلاس تا طراحی رفتار
شاید مهمترین پیام اقتصاد رفتاری برای نظام آموزش مهارتی همین باشد. مدیر آموزشی نباید فقط به این سوال فکر کند که چه محتوایی را آموزش دهیم؟
همچنین باید سوالات دیگری را نیز مطرح کند:
الف- چرا سحر ثبت نام می کند؟
ب چرا ممکن است دوره را رها کند؟
ج. انگیزه او برای ادامه راه چیست؟
د چه زمانی احساس موفقیت می کند؟
ه. چه چیزی او را می ترساند؟
و چگونه انتخاب را آسان تر کنیم؟
ز. چگونه می توان پیشرفت را قابل مشاهده کرد؟
ح. چگونه مهارت ها را به هویت حرفه ای تبدیل کنیم؟
این سوالات سرآغاز نسل جدیدی از مدیریت آموزشی است.
نتیجه گیری؛ حلقه مفقوده توسعه مهارت
ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به توسعه سرمایه انسانی نیاز دارد. اقتصاد آینده تنها بر اساس منابع طبیعی، ساختمان های بزرگ و تجهیزات گران قیمت ساخته نخواهد شد. سرمایه اصلی کشورها افراد توانمند هستند. اما توانمندسازی افراد تنها با ارائه اطلاعات حاصل نمی شود. انسان باید انگیزه پیدا کند، تصمیم بگیرد، شروع کند، ادامه دهد، شکست را تجربه کند، موفقیت را ببیند و در نهایت پتانسیل خود را در زندگی واقعی به کار گیرد.
اقتصاد رفتاری به ما نشان می دهد که شکاف بین «دانستن از اهمیت یک مهارت» و «اقدام برای یادگیری یک مهارت» بسیار زیاد است. پرکردن این خلأ وظیفه اصلی نسل جدید سیاست آموزشی است. بنابراین توسعه آموزش های مهارتی در ایران را باید با یک نگاه کمی فاصله گرفت. ایجاد مراکز بیشتر، خرید تجهیزات جدید و افزایش تعداد دوره ها ضروری است. اما آنها کافی نیستند.
ما باید محیطی را طراحی کنیم که در آن انسان ها:
1- انتخاب مهارت ها را آسان می بینند.
2- از شکست نترسید.
3- پیشرفت آنها را مشاهده کنید.
4- داشتن انگیزه برای ادامه
5- هویت حرفه ای پیدا کنید.
6- و نتایج مهارت های خود را در اقتصاد واقعی ببینند.
شاید بتوان رابطه اقتصاد رفتاری و توسعه آموزش های مهارتی را در یک جمله خلاصه کرد: «توسعه پایدار آموزش مهارتی زمانی آغاز می شود که از «ارائه آموزش» فراتر رفته و به «طراحی رفتار یادگیری و مسیر رشد حرفه ای انسان ها» برسیم.
آینده متعلق به کشورهایی نیست که به سادگی افراد بیشتری را آموزش می دهند. بلکه متعلق به کشورهایی است که می توانند افراد بیشتری را به یادگیرندگان فعال، متخصصان توانا، حل کننده مشکلات و تولیدکنندگان ارزش اقتصادی تبدیل کنند. و ایران با جمعیت جوان، ظرفیت های انسانی گسترده و نیاز روزافزون اقتصاد به نیروهای توانمند، بیش از هر زمان دیگری به چنین تحولی نیاز دارد.
امروز دیگر سوال اصلی این نیست: “چند دوره آموزشی برگزار کنیم؟” سوال اصلی این است: “چگونه می توانیم افراد را برای انتخاب یادگیری، ادامه مهارت و تبدیل توانایی خود به ارزش واقعی برای زندگی، جامعه و اقتصاد توانمند کنیم؟” پاسخ به این سوال می تواند مسیر آینده آموزش های مهارتی در ایران را تغییر دهد.
















گفتگو در مورد این post