اقتصاد ایرانی: برای حفظ معیشت مردم نه تنها دولت بلکه همه تصمیم گیران کشور باید بپذیرند که شرایط جنگ و بحران است.
اقتصاد ایران:
البته این پذیرش باید از سال 2017 انجام می شد، زیرا از آن زمان در شرایط جنگی بودیم. اگر بخواهم دقیق تر بگویم، از اول انقلاب همیشه در وضعیت «بدون جنگ، بدون صلح» با زیگزاگ های مختلف بودیم، اما از سال 1396 به بعد واقعاً وارد وضعیت جنگ اقتصادی شدیم.
برای کشوری که اقتصاد و متغیرهای اقتصادی آن تا این حد به روابط خارجی وابسته است، پس از اعمال تحریمهای شدید، باید شرایط و سیاستهای فوقالعاده و الزامات ویژه این وضعیت را در نظر گرفت. متأسفانه حاکمان این شرایط را نپذیرفتند و بسیاری از سیاست ها به ویژه در حوزه اقتصاد عمدتاً سیاست هایی بود که برای کشوری پیشرفته با رونق اقتصادی مناسب و همچنین کشوری با ثبات و بدون دغدغه سیاسی طراحی شده بود. در آن زمان نظام تصمیم گیری تحت سلطه گروه های طرفدار اقتصاد آزاد و اقتصاددانان این جریان بود.
این مشکل باعث شد که در هشت سال گذشته پس از تشدید تحریم ها از سال 1396 نتوانیم سیاست های متناسب با دوران بحران را اجرا کنیم و در مجموع در تمام سال های گذشته حاکمیت باید بر تولید متمرکز باشد. متأسفانه در نظام ارزشی ما تولید، معیشت و رفاه مردم در اولویت نبود و توجه بیشتر به مسائل سیاسی بود. مسائلی که زندگی مادی مردم را نیز تحت تاثیر قرار داده است.
اما در دوران جنگ یا حداقل در دوران حساس پس از سال ۱۳۹۶ باید شرایط فوق العاده ای اعلام می شد و سیاست های مناسب برای این دوران در دستور کار قرار می گرفت. اول از همه، دولت باید نقش فعال و تعیین کننده داشته باشد. این وضعیت در همه کشورها حتی کشورهای سرمایه داری در زمان جنگ یا بحران های شدید حاکم است و دولت در چنین شرایطی وارد میدان می شود.
در این شرایط گروهی از اقتصاددانان که به گفته نویسنده متن نگاه اقتصادی سطحی و غیرواقعی داشتند، سیاست های دوره های عادی را به دولت ها تحمیل کردند و متأسفانه این روند تا دوره آقای مزیکیان ادامه داشت.
از سال 2017 به بعد، دو اقدام عمده باید انجام می شد. اول، بسیاری از قوانین بوروکراتیک باید کنار گذاشته می شدند و تصمیمات مربوط به تولید به شکلی خارق العاده اتخاذ می شد. تمرکز بر تولید حداقل باعث حفظ سطح اشتغال و جلوگیری از افزایش بیکاری می شود و از سوی دیگر افزایش تولید کالا می تواند از شکل گیری فشارهای تورمی ناشی از کاهش تولید جلوگیری کند. این روند به درستی ادامه پیدا نکرد. از طرفی باید جلوی خروج سرمایه گرفته می شد که این کار انجام نشد.
در حوزه توزیع کالا، سیاست های مشخصی وجود دارد و سال هاست که این سیاست ها در کشورهای مختلف اجرا می شود، اما به دلیل ناکارآمدی سیستم های حاکم، بروکراسی موجود و ضعف مدیریت، این سیاست ها به درستی اجرا نشده است. در بخش توزیع کالا، همان سیاستهایی که امروزه نیز مورد استفاده قرار میگیرد مانند فهرست کالا، سهمیهبندی، تعیین سقف قیمت و پرداخت یارانه ابزارهایی هستند که در بسیاری از کشورها مورد استفاده قرار میگیرند، اما به دلیل ناکارآمدی در دستگاههای اداری، اجرایی، نظارتی، قضایی و حتی قانونگذاری و مجلس، این سیاستها به خوبی اجرا نشده است.
نتیجه این وضعیت این شد که به دلیل بی توجهی به شرایط بحرانی از سال ۱۳۹۶ و پیروی از سیاست های غلط بازار آزاد، در ابتدای کار آقای مزیکیان، خزانه دولت عملا خالی شد. به عبارت دیگر، حتی قبل از شروع جنگ، دولت منابع زیادی برای مدیریت موثر در اختیار نداشت.
برای کشوری مانند ایران که هم تولید و هم مصرف آن تا این حد به فروش نفت و از طرف دیگر به واردات کالاهای مورد نیاز بخش تولید وابسته است، وابستگی اقتصاد کشور به داشتن روابط سیاسی مناسب با کشورهای مختلف به ویژه کشورهای پیشرفته و به ویژه کشورهای غربی کاملاً قابل پیش بینی بود.
می توان فرض کرد که شرایط تحریم نباید برای مدت طولانی ادامه یابد. در دوره آقای روحانی نیز این فرض وجود داشت که دوره ریاست جمهوری ترامپ به پایان برسد و پس از آن در صورت بازگشت دموکرات ها با توجه به اینکه جزو بنیانگذاران برجام بودند، به این توافق برمی گشتند و شرایط اقتصادی به حالت عادی نزدیک می شد.
دولت آقای روحانی می دانست که با توجه به وضعیت اقتصاد کشور، ادامه تحریم ها برای مدت طولانی امکان پذیر نیست. متأسفانه در دوران پسا روحانی، پس از روی کار آمدن بایدن، فرصت بازگشت به برجام از دست رفت. در نهایت مرحوم آقای رئیسی برخلاف شعارهایی که مطرح می شد و برخلاف نظر برخی از اقتصاددانان مشاور دولت، مجبور به حذف ارز 4200 تومانی شد که در همان زمان تورم قابل توجهی را برای کشور به همراه داشت.
در دوره رئیس جمهور فقید کاملاً قابل پیش بینی بود که اگر تحریم ها برداشته نشود، اقتصاد کشور در بلندمدت پایدار نخواهد بود. متأسفانه در آغاز سال 1404 نه تنها تحریم ها لغو نشد، بلکه کشور با جنگ ویرانگر 12 روزه مواجه شد. در ادامه با توجه به شرایطی که ذکر شد، یعنی خزانه دولت قبل از جنگ خالی بود و همچنین شرایط اخیر و محاصره اقتصادی و حتی دور زدن تحریم ها که فروش نفت را دشوارتر کرده است، شرایط بحرانی است، بنابراین دولت و حاکمیت هم اکنون باید وضعیت فوق العاده را جدی گرفته و سیاست ها و الزامات ویژه این دوره را اجرا کنند.
در این شرایط و با توجه به اقتضائات موجود، باید به ویژه بر دو بخش تولید و مصرف که خارج از روال عادی و خارج از بوروکراسی های ضد تولید و مردمی حاکم بر ساختارهای فعلی کشور است، تمرکز کرد. دسته اول اقتصاددانان سطحی هستند که حتی در شرایط کنونی نیز بر شوک های قیمتی، افزایش قیمت ها و آزادسازی قیمت ها اصرار دارند. دست این گروه باید از سیستم تصمیم گیری کوتاه شود. اگر مدیران چنین تفکری دارند باید از ساختار تصمیم گیری از جمله رئیس بانک مرکزی حذف شوند.
گروه دوم تندروهای طرفدار جنگ هستند. گروه هایی که مانع دیپلماسی می شوند و پایان یا کاهش ادامه جنگ را با مشکل مواجه می کنند، بنابراین دولت باید موافقت کند که دست این دو گروه را از تصمیم گیری و تأثیرگذاری بر سیاست های کشور کوتاه کند.
در مرحله بعد دولت باید بر تولید به ویژه تولید بنگاه های کوچک و متوسط تمرکز کند. این شرکت ها عمدتاً به دلیل کمبود ارز دچار مشکل نیستند، اما کاهش تولید آنها ناشی از بوروکراسی های ناکارآمد، دخالت مدیران ناکارآمد و بی ثباتی سیاست ها است.
دولت باید در این زمینه فوق العاده عمل کند، یعنی خارج از روال عادی، گروه مشخص و مورد اعتمادی را متولی این کار قرار دهد. باید گروهی متخصص و همزمان با سلامت روان انتخاب شود تا بوروکراسی های زائد را از بین ببرند و زمینه بازگشت بخشی از تولید را به چرخه فعالیت فراهم کنند.
رفع موانع تولید و تجارت دو فایده عمده دارد. اولاً می تواند از بیکاری و تعطیلی کارگاه ها جلوگیری کند و در نتیجه افراد بیکار شوند و حتی اشتغال را افزایش دهند. از سوی دیگر افزایش تولید کالاها می تواند به کاهش قیمت و در نتیجه کاهش تورم کمک کند. همچنین باید به شدت از خروج سرمایه جلوگیری کرد. ارز باید با دقت و نظارت جدی تخصیص داده شود تا امکان سوء استفاده از بین برود. از جمله اقداماتی است که در شرایط بحرانی کنونی باید در دستور کار قرار گیرد.
در مجموع حتی تحریم ها برای اقتصاد وابسته به روابط خارجی هم نمی توانست بیش از دو یا سه سال دوام بیاورد، چه رسد به اینکه این تحریم ها حدود هفت سال طول کشید و اکنون کشور با دو جنگ مواجه است و هنوز آینده نامشخصی در پیش دارد.
باید هر چه زودتر تنش و جنگ حل شود. البته شاید حل این مسائل زمان زیادی ببرد، اما بعد از آن باید همان مواردی که بارها بر آن تاکید کرده ام، یعنی تغییرات اساسی و ساختاری در سیستم تصمیم گیری کشور رخ دهد. اولویت نظام تصمیم گیری باید رشد اقتصادی، رفاه و معیشت مردم باشد و پس از آن اولویت های سیاسی قرار گیرد. در غیر این صورت رکود اقتصاد کشور ادامه خواهد داشت.
مرتضی افگه، کارشناس مسائل اقتصادی














گفتگو در مورد این post