بازار؛ گروه بین الملل: فرانسه از سال 1974 هرگز بودجه متعادلی نداشته است. این به تنهایی توضیح می دهد که چرا دومین اقتصاد بزرگ منطقه یورو امروز در مرکز شدیدترین فشار بازار اوراق قرضه از زمان بحران بدهی اروپا در سال 2011 قرار دارد. داده های موسسه ملی آمار و مطالعات اقتصادی فرانسه (INSEE) نشان می دهد که بدهی عمومی این کشور در پایان سه ماهه دوم به 3.6 تریلیون یورو از 50 میلیارد یورو رسیده است. رقمی معادل 119 درصد تولید ناخالص داخلی در مقابل 115.6 درصد در سال قبل. بازده اوراق قرضه ده ساله فرانسه در مهر 1405 از مرز 5 درصد گذشت. سطحی که از سال 2002 بی سابقه بود. اختلاف بازده اوراق قرضه فرانسه و آلمان (Spread OAT-Bund) نیز به بیش از 170 واحد پایه رسید و رکورد را در طول بحران یورو شکست.
در تحلیلی که در 30 سپتامبر 2026 در The Syndicate Project منتشر شد، دزموند لاکمن، تحلیلگر ارشد مؤسسه امریکن اینترپرایز و معاون سابق مدیر سیاستگذاری در صندوق بین المللی پول، هشدار داد که فرانسه “می تواند همان کاری را که یونان در سال 2010 انجام داد، اما در مقیاس بزرگتر انجام دهد.” استدلال او ساده اما سنگین است: نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی فرانسه به سطحی نزدیک میشود که یونان قبل از فروپاشی مالی خود داشت و نظام سیاسی فرانسه «نه مایل است و نه قادر» است کسری بودجه 5 درصدی را درمان کند. اما سوال استراتژیک این است: آیا واقعاً بحران بدهی فرانسه می تواند به اقتصاد آمریکا سرایت کند یا برعکس، آیا واشنگتن را به پناهگاهی امن برای سرمایه های فراری از پاریس تبدیل خواهد کرد؟
بدهی عمومی فرانسه در سه ماهه دوم سال 2026 به 3.6 تریلیون یورو معادل 119 درصد تولید ناخالص داخلی رسید و بازده اوراق قرضه ده ساله این کشور برای اولین بار از سال 2002 از مرز 5 درصد عبور کرد.
یک کسری ۵ درصدها و مجلس قطبی شده: بن بستی که “خفه شدن تدریجی” ایجاد می کند
ریشه بحران فرانسه را باید در ساختار هزینه ها و ساختار سیاسی این کشور جستجو کرد. هزینه های دولت فرانسه معادل 57.3 درصد تولید ناخالص داخلی است. بالاترین رقم در منطقه یورو. کسری بودجه در سال 2025 به 5.1 درصد تولید ناخالص داخلی رسید و در سال 2026 به 5.4 درصد افزایش یافت. رقمی که به مراتب از سقف 3 درصد اتحادیه اروپا فراتر رفته است. در زمستان 1404، دولت برای تصویب بودجه 2026 به مدت چهار ماه در بن بست سیاسی گرفتار شد و سرانجام میشل بارنیه، نخست وزیر وقت، با استناد به اصل 49.3 قانون اساسی مجبور به تصویب بودجه بدون رأی مجلس شد. این اقدام اگرچه بن بست را شکست، اما مشروعیت سیاسی بودجه را تضعیف کرد و شکاف دولت و مجلس را عمیق تر کرد.
لاکمن در تحلیل خود به نکته ای اشاره می کند که به ندرت در گزارش های اقتصادی دیده می شود: در پنج سال گذشته، دولت امانوئل ماکرون شش نخست وزیر را تجربه کرده است و «هیچ یک از آنها نتوانسته اند کسری بودجه را به شکل معناداری کاهش دهند». اهداف کاهش کسری بودجه بارها تعدیل شده است، اصلاحات بازنشستگی کمرنگ شده و پساندازهای وعده داده شده محقق نشده است. با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری فرانسه در بهار 1406، انگیزه سیاسی برای اتخاذ تصمیمات مالی دردناک به صفر رسیده است. فیلیپ دوپون هیگنار، اقتصاددان فرانسوی، وضعیت را به عنوان “خفه شدن تدریجی” توصیف می کند: افزایش تدریجی هزینه های بهره، فضای مالی دولت را می خورد و ظرفیت رشد را کاهش می دهد، بدون لحظه ای از سقوط ناگهانی.
جدول زیر تصویر بزرگ بحران را نشان می دهد:
|
شاخص |
۲۰۲۴ |
۲۰۲۵ |
۲۰۲۶ (برآورد) |
|
بدهی عمومی (تریلیون یورو) |
۳.۳ |
۳.۴ |
۳.۶ |
|
نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی |
۱۱۳٪ |
115.6٪ |
۱۱۹٪ |
|
کسری بودجه (درصد تولید ناخالص داخلی) |
5.8٪ |
5.1–5.4٪ |
5.0–5.4٪ |
|
بازده اوراق قرضه ده ساله |
حدود 3 درصد |
حدود 3.5 درصد |
بیش از 5 درصد |
منبع: INSEE، کمیسیون اروپا و داده های بازار اوراق قرضه
کسری بودجه فرانسه در سال 2026 به 5.4 درصد تولید ناخالص داخلی خواهد رسید. رقمی نزدیک به دو برابر سقف 3 درصد اتحادیه اروپا و نشانه ای از ناتوانی ساختاری پاریس در کنترل هزینه ها.
ایران به عنوان کاتالیزور: شوک انرژی جنگ چگونه بحران بدهی فرانسه را منفجر کرد
بحران بدهی فرانسه یک بیماری مزمن بود، اما آنچه آن را به مرحله حاد رساند، شوک خارجی جنگ ایران بود. از مارس 1404 که حملات آمریکا و اسرائیل به ایران آغاز شد، قیمت انرژی در فرانسه به سرعت افزایش یافت. قیمت بنزین اکتان 95 از 1.72 یورو در هر لیتر به 1.82 یورو افزایش یافت و قیمت گازوئیل نیز بیش از 20 درصد افزایش یافت. نرخ تورم فرانسه از 0.9% در فوریه 1404 به 1.7% در آوریل 1405 و سپس به 3.4% در سپتامبر رسید. این جهش عمدتاً به دلیل افزایش 7.3 درصدی قیمت انرژی بود.
شوک انرژی دو کانال مجزا را فعال کرد. اولین کانال کانال مستقیم مالی بود: افزایش هزینه های انرژی کسری بودجه را بدتر کرد. رولان لسکور وزیر اقتصاد فرانسه در فروردین 1405 اعلام کرد که جنگ ایران بین 4 تا 6 میلیارد یورو برای دارایی عمومی فرانسه هزینه داشته است که 6/3 میلیارد یورو آن صرفاً به دلیل افزایش هزینه های استقراض بوده است. کانال دوم کانال پولی بود: تورم ناشی از انرژی بانک مرکزی اروپا را در موقعیت دشواری قرار داد. موسسهای که نمیتواند نرخهای بهره را برای حمایت از رشد کاهش دهد زیرا تورم را تقویت میکند و نمیتواند نرخها را بالا نگه دارد زیرا هزینه بدهی فرانسه را به سطحی میبرد که پایداری مالی را زیر سوال میبرد.
نکته استراتژیک در اینجا این است که فرانسه خود را قربانی جنگی می داند که در آن شرکت نکرده است. در 18 اکتبر 2026، مکرون به صراحت گفت: این جنگی است که فرانسه در آن شرکت نکرده و ما عواقب آن را بر عهده داریم. این اعتراف، به جای یک موضع دیپلماتیک، یک واقعیت ساختاری را منعکس می کند: اقتصاد فرانسه به دلیل وابستگی به انرژی وارداتی و فضای مالی محدود، بیش از آنچه تصور می شد در برابر شوک های ژئوپلیتیکی در خاورمیانه آسیب پذیر است. جنگ ایران نه تنها بحران بدهی فرانسه را تشدید کرد، بلکه آن را از یک موضوع تدریجی به یک رویداد بازار تبدیل کرد.
دزموند لاکمن از امریکن اینترپرایز هشدار می دهد که نسبت بدهی فرانسه به سطح قبل از بحران یونان در سال 2010 نزدیک می شود و سیستم سیاسی این کشور “نه قادر است و نه تمایلی” برای درمان کسری بودجه دارد.
جو دوسر علیه باند: شکاف ۱۷۰ وحدت و رمز و راز «سرایت یا سرپناه».»
در اکتبر 1405، بازار اوراق قرضه فرانسه به نقطهای رسید که از زمان بحران یورو بیسابقه بود. بازده اوراق قرضه OAT ده ساله از 4.7% در سپتامبر به بیش از 5% در پایان اکتبر افزایش یافت و اختلاف با Bund آلمان به 170-173 واحد پایه افزایش یافت. این شکاف بسیار فراتر از 120 واحد پایه است که در اوج بحران یونان در سال 2011 مشاهده شد. پیام بازار واضح است: سرمایه گذاران فرانسه را دیگر به عنوان یک بدهکار کم خطر نزدیک به آلمان نمی بینند، بلکه به عنوان یک بدهکار با ریسک فزاینده نگاه می کنند.
مسئله سرایت به آمریکا پاسخ ساده ای ندارد. لاکمن و برخی تحلیلگران هشدار میدهند که بحران فرانسه در زمانی رخ میدهد که بازده اوراق قرضه در ایالات متحده، ژاپن و بریتانیا نیز به بالاترین سطح خود در دهههای اخیر رسیده است و در عین حال، خطر سرایت افزایش مییابد. استدلال آنها این است که بازار بدهی جهانی به عنوان یک شبکه به هم پیوسته عمل می کند. هنگامی که بزرگترین بدهکاران جهان به طور همزمان تحت فشار قرار می گیرند، سرمایه گذاران مجبور به کاهش ریسک در سراسر پرتفوی خود می شوند و این کاهش در سراسر جهان حتی بر خزانه های ایالات متحده نیز فشار می آورد. در 7 اکتبر 2026، بازده اوراق قرضه 30 ساله ایالات متحده به 5.73٪ رسید. بالاترین سطح از سال 2002، در حالی که بازده اوراق قرضه فرانسه و ایتالیا نیز به شدت افزایش یافت.
با این حال، یک تفسیر رقیب وجود دارد که کمتر در تحلیل لاکمن قابل مشاهده است. برخی از استراتژیست ها به CNBC گفتند که بحران فرانسه ممکن است در نهایت به سود بازار خزانه داری ایالات متحده تمام شود، زیرا سرمایه گذاران جهانی دارایی های خود را از اروپا به ایالات متحده منتقل می کنند تا به دنبال یک پناهگاه امن باشند. ویلیام لی، اقتصاددان ارشد موسسه Milken، گفت: “آنچه در فرانسه اتفاق می افتد به بازارها نشان می دهد که دولت ها نمی توانند کسری خود را ببندند. بنابراین، بسیاری از سرمایه گذاران جهانی به سمت خزانه داری ایالات متحده می آیند. بازده اوراق قرضه 10 ساله و 30 ساله ایالات متحده در آن زمان به ترتیب بالاتر از 5.2 و 5.6 درصد افزایش یافته است. در برابر OAT فرانسه.
این دوگانگی ماهیت واقعی خطر را آشکار می کند: سرایت فرانسه به آمریکا ناشی از “هم زمان فروش” نیست، بلکه “رقابت برای جذب سرمایه” است. اگر فرانسه نتواند سرمایه گذاران را متقاعد کند که بدهی هایش پایدار است، سرمایه به آمریکا سرازیر خواهد شد. این جریان هزینه استقراض ایالات متحده را در کوتاه مدت کاهش می دهد، اما در بلندمدت وابستگی بازار خزانه داری ایالات متحده را به تقاضای خارجی ناشی از بحران های سایر مناطق افزایش می دهد – وابستگی که خود یک آسیب پذیری استراتژیک است.
جنگ ایران از طریق شوک قیمت انرژی، تورم فرانسه را از 0.9 درصد به 3.4 درصد رساند و به گفته وزیر اقتصاد فرانسه، بین 4 تا 6 میلیارد یورو به دارایی عمومی این کشور وارد شد.
ECB در مشکل: ابزار بیشتر، اراده کمتر
یکی از تفاوت های مهم بین بحران 2011 و بحران 2026 نقش بانک مرکزی اروپا است. در سال 2011، بانک مرکزی اروپا با ابزارهای محدود و مقاومت سیاسی آلمان در برابر خرید اوراق قرضه بدهکاران نتوانست از گسترش بحران جلوگیری کند. امروزه بانک مرکزی اروپا ابزارهایی مانند برنامه خرید اضطراری همهگیر (PEPP) و مکانیسم حفاظت از انتقال (TPI) دارد که به آن اجازه میدهد در صورت نیاز اوراق قرضه از کشورهایی مانند فرانسه را خریداری کند. در تحلیلی که در 20 اکتبر 2026 منتشر شد، AllianceBernstein استدلال می کند که “منطقه یورو امروز در شرایط انعطاف پذیرتری قرار دارد و بانک مرکزی اروپا ابزارهای بیشتری برای جلوگیری از بحران بدهی تمام عیار در اختیار دارد.”
اما داشتن یک ابزار با اراده به استفاده از آن یکسان نیست. در 14 اکتبر 2026، کریستین لاگارد، رئیس بانک مرکزی اروپا، تصریح کرد که بحران بدهی فرانسه “باید توسط خود فرانسه حل شود” و بانک مرکزی نمی تواند جایگزین اصلاحات مالی شود. این موضع، اگرچه در اصل درست است، اما فضای سیاسی فرانسه را در موقعیت دشوارتری قرار می دهد: دولت فرانسه نمی تواند انتظار نجاتی از بانک مرکزی اروپا داشته باشد، در حالی که پارلمان دو قطبی و انتخابات آتی توانایی اصلاحات را محدود می کند. نتیجه چیزی است که لاکمن آن را “تله سیاسی-مالی” می نامد: فرانسه نمی تواند رشد کند، نمی تواند هزینه ها را کاهش دهد و نمی تواند از بانک مرکزی کمک بگیرد.
در حالی که لاکمن بر خطر سرایت بحران فرانسه به بازار خزانه داری ایالات متحده تاکید می کند، برخی از استراتژیست ها معتقدند که سرمایه فرار از پاریس در نهایت به سمت خزانه های ایالات متحده سرازیر می شود و این بازار را تقویت می کند.
جنگی که کاتالیزور بحران و اهرمی شد که تهران به دست آورد
برای ایران، بحران بدهی فرانسه دو لایه مهم دارد. لایه اول، نقش کاتالیزور خود ایران است. جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، از طریق شوک قیمت انرژی، بحران مزمن بدهی فرانسه را تشدید کرده و پاریس را در موقعیتی قرار داده است که خود ماکرون آن را «متحمل عواقب جنگی است که ما در آن شرکت نکردیم». این اعتراف، از منظر استراتژیک، شکافی را در اردوگاه غرب آشکار میکند: اروپا هزینههای جنگ اسرائیل و آمریکا را میپردازد، بدون اینکه نقشی در تصمیمگیری آن داشته باشد. برای تهران، این شکاف یک فرصت دیپلماتیک است: میتواند بر هزینههای اقتصادی همسویی با واشنگتن در مذاکرات با اروپا تأکید کند و اروپا را به سمت موقعیت مستقلتری نسبت به آمریکا در قبال ایران سوق دهد.
لایه دومی وجود دارد که کمتر قابل مشاهده است: بحران بدهی فرانسه، همراه با بحران های مشابه در بریتانیا و ژاپن، فضای سیاسی غرب را برای اعمال حداکثر فشار بر ایران محدود می کند. از آنجایی که دولت های اروپایی با اعتراضات خیابانی و فشار بازار اوراق قرضه دست و پنجه نرم می کنند، ظرفیت آنها برای همراهی با تحریم ها یا اقدامات جدید علیه ایران کاهش می یابد. این وضعیت به تعبیر عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، نشان می دهد که «آینده فرانسه» در گرو شنیدن صدای اعتراضات مردمی است نه همراهی با جنگ های خارجی. برای ایران، استراتژی هوشمند این است که همزمان بر تقویت انعطافپذیری اقتصادی داخلی، تنوع بخشیدن به شرکای تجاری خود و بهرهبرداری از شکافهای موجود در غرب برای پیشبرد منافع ملی تمرکز کند.
















گفتگو در مورد این post